گفتگوي شفاف يك روزنامه‌نگار با يك سياستمدار ايران شناسPDF 

ناصر اميني، روزنامه‌نگار، ديپلمات ــ كاظم وديعي، استاد دانشگاه، سياستمدار، ايران شناس، وزير

رضا پهلوي براي پادشاهي تربيت شده است

 

چگونه ارتشبد عبداله هدایت اولین ارتشبد ایران (میرزا عبدالله خان) شد

چرا و چگونه مغضوب محاکمه و محکوم شد

گفتگوي شفاف يك روزنامه‌نگار با يك سياستمدار ايران شناسWord

ناصر اميني، روزنامه‌نگار، ديپلمات ــ كاظم وديعي، استاد دانشگاه، سياستمدار، ايران شناس، وزير

رضا پهلوي براي پادشاهي تربيت شده است

 

 تولد شهبانو فرح

 

گفتار  دکتر ناصر امینی  تولد شهبانو فرح  ( کیان ایران
 

اولین آخوندی که شاه را ترساند امام جمعه رضائیه بود
ساعت و انگشتر و خودنویس طلای نخست وزیر را دزدیدند!

بی گمان یکی از بزرگترین اشتباهات شاه به محاکمه کشیدن دکتر محمد مصدق بود، این دکتر مصدق بود که از تریبون دادگاه کُلّ رژیم و تمامی دوران بیست ساله حکومت رضا شاه و دوازده ساله سلطنت محمد رضا شاه را محکوم کرد

 

وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی در اختیار خانواده منوچهر متکی و کلیه هم کلاسی های او درهند

پاریس: ناصر امینی، دیپلمات پیشین

همسرـ دخترـ برادرـ خواهرـ برادرهای خانم ـ حتی 4 باجناق

و دوستان آقازاده ایشان ـ مشاور ـ سفیرـ کنسول و رؤسای ادارات شده اند

وزارت خارجه خوُدمانی ها و خودِشانی ها

چند سال قبل در زمان صدارت سیّدِ خندان (خاتمی) نوشتم: وزیر سابق ارشاد برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی، نظارت سه نسل را در وزارت ارشاد ضروری تشخیص داده است، نسل دیروز ( ابوی گرام) را به نظارت در امور تورها، نسل امروز (جناب وزیر) نظارت بر حیات و ممات رسانه ها، نسل فردا ( فرزند برومند) نظارت بر کتابخانه و ایران گردی به این ترتیب وزارت خانه در اختیار سه نسلِ حاضر قرار گرفت.

از آنجا که گفته اند « هرچه آید سال نو گوئی دریغ از پارسال » آقای منوچهر متکی وزیر امور خارجه که تحصیل کرده شبه قاره هند است دست به یک اقدام احساسی و عاطفی زده و چون دلش برای هم کلاسی های شهر بَنگالور هند تنگ شده و طاقت دوری آنها را نداشته تصمیم می گیرد حالا که خودش نمی تواند آنجا (در هند) باشد دوستانش را به شرح زیر به وزارت خارجه بیاورد.

·      آقای سید مهدی نبی زاده (تحصیل کرده هند) را بعنوان معاون اداری و مالی منصوب نمود مهدی خان در بیست ماه معاونت اداری و مالی به نحو حریصانه ای به مأموریتهای موقت پرداخت و از کلیه سفارت خانه ها و کنسولگری های جمهوری اسلامی در سراسر جهان دیدن کرد و در همین گذر به بیش از صد کشور سفر کرد. اما بعد از گذشت بیست ماه مهدی خانه فیلش هوس هندوستان کرد و منوچهر خان او را به سمت سفیر جمهوری اسلامی در هند منصوب نمود.

·       آقای ماشاء الله شاکری فارغ التحصیل دانشگاه دهلی (هند) سفیر در پاکستان

·       آقای خسرو رضازاده فارغ التحصیل هند کارشناس سفارت جمهوری اسلامی در نیجریه

·       آقای مسعود زمانی کنسول ایران در کراچی (فارغ التحصیل هند)

·       آقای فرقانی سفیر در ترکمنستان فارغ التحصیل هند

·       آقای سید علی حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه

·       آقای حمیدرضا ضابط که خادم حرم امام رضا بوده کارشناس سیاسی وزارت خارجه در سفارت ایران در اسلام آباد

·       آقای مجتبی کولیوند دانشجوی دانشگاه پونه هند مدیرکل ابنیه و اموال وزارت امور خارجه

·       آقای محمود بابائی رئیس اداره اقتصادی وزارت امور خارجه، ایشان فارغ التحصیل هند بوده و تا قبل از این سمت در خیابان امیر آباد تهران آژانس املاک داشته است.

·       آقای مهدی نژاد به سمت رئیس تشریفات در سفارت ایران در دهلی نو منصوب شده وی از فارغ التحصیلان هند است.

·       آقای مصطفی اعلائی سفیر ایران در کوبا فارغ التحصیل هند

·       آقای حمیدی زارع سفیر در باکو فارغ التحصیل هند

·       آقای منوچهر متکی برای اینکه تمام وزارت خارجه را قبضه کند و غریبه ای  به آن راه نیابد تمام دوستان و بستگان اعضای فامیل خود (سببی ـ نصبی) حتی باجناق ها و دوستان فرزندش را از هر جائی که بودند به وزارت خارجه منتقل کرده است.

·      همسر آقای متکی بنام طاهره نظری مِهر (دکتر داروساز) بدون اینکه تخصصی در امور سیاسی داشته باشد به عنوان مشاور با حقوق مدیرکل ارشد (درگذشته حتی رؤسای ادارات بایستی قبلاً سفیر یا 20 سال سابقه خدمت سیاسی داشته باشند).

·      همسر آقای شیخ عطار خانم فریبا نمازی ناظم دبیرستان دخترانه امام سَجاد به محض اینکه همسرشان قائم مقام وزارت خارجه شد به وزارت خارجه منتقل و مدیر و معلم های مدرسه را نیز با خود آورد به وزارت خارجه تا دور هم باشند!! 

·       خانم معصومه متکی دختر آقای مُتّکی (دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد تهران) به عنوان کارشناس قراردادهای عمرانی استخدام شده است .

·       آقای حمید رضا متکی بعنوان مدیر هم آهنگ کننده

·       آقای متکی مفتخر به داشتن چهار باجناق هستند که به محض به وزارت رسیدن آقای مجتبی مردانی ( باجناق بزرگتر) را کنسول جمهوری اسلامی در حیدر آباد می نمایند.

·       آقای علی محمد لکی زاده که قبلاً درجه دار سپاه پاسداران بوده با مَدرکِ سیکل به عنوان معاون اداره مجمع شیمیائی و خلع سلاح وزارت خارجه منصوب گردید.

·       آقای علی حلمی باجناق دیگر را مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لندن نمودند.

·       حمید میرزائی باجناق دیگر مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در بمبئی هند

·       آقای جواد نظری برادر خانم مهر رایزن امور کار سفارت ایران در بحرین.

·       آقای وحید برادرخانم مسئول امور دانشجویی در سفارت ایران در مالزی

·       آقای عباس کاشفی دیپلمه ای که در وزات خارجه یک کارمند عادی بود و دوست فرزند برومند آقای متکی هستند ایشان هم رئیس اداره خدمات وزارت خارجه شدند.

·       آقای یداله صمدی رئیس اداره امور مالی از بستگان آقای متکی

·       آقای مصطفی آخوند زاده برادر مهدی آخوندزاده که بازنشسته شده بود بعنوان سر کنسول در قزاقستان منصوب گردید.

 

خود نُخبه بینی با پرداخت بها

سرکار خانم متکی که البته بسیار جویای نام نیز هست علاوه بر نظارت در انتصابات و نقل و انتقالات بعنوان مثال دو ماه پیش که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی سمیناری را با نام (زنان نخبه مسلمان) در نظر داشت برگزار کند مبلغ 75 میلیون تومان را به دبیرخانه سمینار از بودجه وزارت امور خارجه اهداء نمود تا از وی در سمینار بعنوان یک زن موفق و نخبه نام برده شود. در اسفند ماه 1386 هنگامی که آقای متکی در یک هیئت دیپلماتیک قصد عزیمت به کشور سوریه (بهشت جمهوری اسلامی) و لبنان (مرکز حزب الله) را داشت این افراد نیز حضور داشند.

خانم طاهره نظری همسر آقای متکی بعنوان کارشناس زنان ـ خانم معصومه متکی دختر آقای متکی (دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد تهران) بعنوان کارشناس قراردادهای عمرانی ـ آقای حمید رضا متکی پسر آقای متکی بعنوان مدیر هماهنگ کننده هیئت اعزامی.

البته لازم به یادآوری نیست که همه این افراد و هیئت با هواپیمائی که در زمان دولت آقای خاتمی خریداری شد و جنجالی برپا کرد و دولت احمدی نژاد به محض آمدن گفته بود آنرا فراموش کنید ما احتیاجی به این هواپیمای طاغوتی نداریم به سوریه و لبنان سفر کردند.

برگرفته و خلاصه از پک نت که از بایگانی وزارت خارجه کسب اطلاع شده است.

اندر مزایای کشور هند

از عجایب روزگار اینکه : بنیان گذار جمهوری اسلامی به استناد گفته های خودش (هندی) بود و آرم سیک های هند را بعنوان (پرچم جمهوری اسلامی) جانشین پرچم (شیر و خورشید نشان ایران) کرد و خطاب به عروسش (فاطی خانم) عیال احمد خمینی (مسموم) چنین گفت:

« هندی ز هند تا  به سرِکویت آمده         کی دل دهد به شاهی شیراز و مُلک و طوس »

این بیت شعر از صفحه 33 دیوان شعر امام اقتباس شده که خانم فاطمه طباطبائی در مقدمه دیوان امام را مخاطب قرار داده و می نویسد :

پدرم، تو که از حال عاشقانت آگاه بودی، تو که از جان شیفته ام خبر داشتی، آخر آن که عمری را در پرتو وجود تو سپری کرده در ظلمات چگونه تواند زیست؟؟ ( به نظر می رسد کلمه « ظلمات » ناظر بر زندگی با همسرش فرزند خمینی است).

بر گرفته از یادداشت های استاد صدرالدین الهی.

سفرای قلابی !!

آقای ولایتی هم وقتی وزیر امور خارجه شد خیلی از هم ولایتی های خود را به وزارت خارجه آورد و حتی برای شش پاسدار تقاضای آگرمان کرد که حتماً در دوران وزارت کار آقای متکی برکنار شده اند.

در آن زمان یک قاری قران که رهبر از صدایش خیلی خوشش می آمد کارشناس سیاسی وزارت خارجه شد حتی یک قهوه چی که برای خمینی چای درست می کرد نماینده سیاسی جمهوری اسلامی در یک کشور خارجی شد که حتماً از طرف آقای متکی اکنون به شغل اصلی خود بازگشته و در قهوه خانه ای در چاله میدان تهران مشغول قلیان کشیدن است!

حاج عراقی از بنیان گزاران سازمان هیئت مؤتلفه اسلامی در کتاب خاطرات خود تحت عنوان (ناگفته ها) به مطلبی اشاره می کند که بسیار با اهمیت است او نوشته است:

عبد خدائی قاتل دکتر حسین فاطمی نه تنها طی چند دوره نماینده مجلس اسلامی شد بلکه اخیراً سفیر ایران در دربار واتیکان شده است.

در سایر کشورها

باید دانست در هیچ کشوری که دچار انقلاب شده دستگاه وزارت خارجه را که تشکیلاتی است نیازمند به کارشناس ـ کارمندان پرتجربه آشنا به مسائل ملی وطن و اوضاع جهان، در هم نریخته اند. از وزارت خارجه دوران باتیستا در کوبا فقط شش نفر بازنشسته شدند (دقت بفرمائید بازنشسته نه اخراج و منفصل یا زندان یا اعدام) در پاکستان پشت سرهم ژنرال ها کودتا کردند آمدند رفتند ذوالفقار علی بوتو کشته شد ـ نواز شریف زندانی شد ـ خانم بی نظیر بوتو (خدا بیامرز) فراری شد اما دست به ترکیب وزارت خارجه نزدند در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که وزارت خارجه تزار را پاکسازی کردند به جای چند مأمور برکنار شده از دهات کشیش یا از کوچه عوام بی سواد را به سفارت نفرستادند.

کمیسرها و نمایندگان و کارمندان وزارت خارجه از میان اشخاصی انتخاب شدند که به مسائل جهان آشنائی داشتند و تحصیلاتی در سطح عالی کرده بودند.

تیمساران و سفیر

اردشیر زاهدی (داماد شاه) سفیر در امریکا ـ سفیر در لندن ـ وقتی وزیر امور خارجه شد نقاب از چهره عبوس و خشک و خشن دیپلماسی ایران برداشت او از دوستان فراوان خود که در خارج از کادر سیاسی وزارت خارجه بودند هیچکسی را به مقام سفارت منصوب نکرد.

دکتر حسین فاطمی فقط دکتر رحمت مصطفوی مدیر مجله روشنفکر را به وزارت خارجه آورد و اداره اطلاعات و مطبوعات را در اختیار او گذاشت.

در گذشته ورود به کادر سیاسی وزارت امور خارجه از هفت خان رستم گذشتن مشکلتر بود یک وابسته سفارت برای اینکه به سفارت برسد باید 9 سال بعنوان (دبیر سوم ـ دوم ـ اول) نه سال بعنوان (رایزن درجه 3 ـ درجه 2 ـ درجه 1) در کشورهای مختلف خدمت سیاسی کرده باشد تا بتوان برای او از کشوری تقاضای آگرمان کرد ولی شاه ایران خیلی امیران و تیمساران ارتش را سفیر کرد آنها به جای اینکه از « در » وزارت خارجه وارد شوند « از پنجره » آمدند امثال تیمسار نصیری سفیر در پاکستان ـ تیمسار فرزانگان سفیر در نروژ ـ تیمسار مالک سفیر در آلمان ـ تیمسار قدر سفیر درلبنان و چند تن دیگر که نامشان یادم نیست.

اینها مثل نُخود ناپز در آش دیپلماسی ایران بودند و کارمندان زیردستشان برایشان تَره هم خورد نمی کردند.

یادم است روزی امیر تیمور (خدابیامرز) سفیر سابق ایران در لندن که بشوخ طبعی معروف بود گفت:

حالا که اعلیحضرت امرای ارتش را سفیر می کنند ما را هم ببرند به ارتش امیر و تیمسار کنند!

اندر مزایای پدرزن شاه بودن

ما ناظر و شاهد بودیم وقتی شاه با ثریا ازدواج کرد آقای خلیل اسفندیاری پدر ملکه ثریا را به سفارت ایران در آلمان منصوب نمود هوشنگ صفی نیا (خدا بیامرز) که در زمان سفارت خلیل اسفندیاری سمت مستشاری سفارت را داشت موقعی که رئیس اداره گذرنامه وزارت خارجه بود و من معاون او بودم برایم از راه و روش خلیل اسفندیاری داستان ها نقل می کرد او می گفت  این جناب سفیر ابداً اهل گزارش دادن و تلگراف کردن و تماس گرفتن با وزارت خارجه نبود و جداً اعتقاد داشت که دولت اورا برای استراحت به آلمان فرستاده است. صفی نیا می گفت:

ما در خدمت او روزگاری خوش داشتیم مثنوی می خواندیم و حال می کردیم تا اینکه یک روز تلگرافی به امضای علیقلی اردلان وزیر خارجه وقت به سفارت رسید با این مضمون:

جناب آقای اسفندیاری بختیاری سفیر کبیر

خواهشمند است وزارت خارجه را از سلامت وجود گرامی آگاه فرمائید.

صفی نیا می گفت با وصول این تلگراف سفیر مرا خواست و از من پرسید مقصود وزارت خارجه از این تلگراف چیست؟ زیرا وزیر می توانست تلفنی حال ما را بپرسد به عرض ایشان رساندم که قربان در این تلگراف رمز و رازی نهفته است وزیر غیرمستقیم می خواهد به سرکار بگوید که گهگاه تلگرافی، گزارشی، مطلبی، چیزی درباره حوزه مأموریت خود به وزارت خارجه بفرستید.

خلیل اسفندیاری بخنده گفت: معلوم می شود وزارت خارجه نمی داند مرا برای چه به اینجا فرستاده اند من برای استراحت به اینجا آمده ام نه برای کار مادام که پدر زن شاه هستم اهل تلگراف زدن و گزارش نوشتن نیستم. گزارش بدهم که توی کریدورهای وزارت خارجه دستشان بگیرند و مرا دست بیاندارند؟ بعد خطاب به من گفت جوان بدان و آگاه باش که من هروقت پدر زن شاه نباشم اینجا نیستم و همینطور هم شد.  پس از جدائی شاه از ملکه ثریا او هم از کار برکنار شد و پیش گوئیش تحقق یافت.

خداوند آخر عاقبت دوستان و فامیل آقای متکی را به خیر کند.

 

مشروح این گزارش در شبکه جهانی اینترنت :

www.aria7000.com

www.nasseramini.persianblog.com

www.nasseramini.ifrance.com

 

نامه ناصر امینی
خبرنگار سالهای پرحادثه دهه 30

گزارش سال 83 در شماره 23 پیک هفته ما را از خاطرات ناصر امینی از اینجا می توانید بخوانید!


 

خالی بندها

پاریس: ناصر امینی، دیپلمات پیشین

صیغه در ایران

 

Radio KianIran, Nasser Amini

 

برای شنيدن برنامه های راديوئی ناصر امينی اينجا کليک کنيد

 

 

تاراج وحراج آثارعتیقه و باستانی ایران در پاریس

 

کشور ایران را در گذشته هزار فامیل اداره می کردند حالا هزار بی فامیل!

 

شوکت سلطنت در مقابل عشق

 

راحت الحلقومی که وقتی دردهان گذاشتی آب می شود آیت اللهی که شاخ درآورد  تملق و چاپلوسی بلای جان ایرانیان

بعد از رفع غائلۀ آذربایجان یک دهاتی چاقو بدست

می خواست فرزندش را جلوی پای شاه قربانی کند که محافظ مخصوص شاه مانع این عمل شد

 

 

 

کارشناس سیاسی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی قاری قرآن است!

Nasser AMINI

 

بیاد دکتر محمد مصدق و حسین فاطمی

 

در جشن 60 سالگی مؤسسه شهیر مد کریستیان دیور چه گذشت

یک میهمانی بسبک پادشاهان قدیم فرانسه لوئی 14ـ 15ـ16

نخست وزیر فرانسه ـ وزیر امور مهاجرت و هویت ملی ـ وزیر دادگستری ـ شهردار پاریس ـ همسر وزیر خارجه ـ همسر ژاک شیراک ـ بارون روچیلد و صاحبان صنایع و هنر و مد و سیاسیون همه آنجا بودند.

 

از ایرانیان تنها « شهبانو فرح » سفیر دائمی ایرانیان سابق در جهان غرب در این میهمانی حضور داشت

 

لبخندی بر دار

آخرین لبخند پیش از مرگ

درحکومت ملاها ترحم وجود ندارد

چرا شاه رفت بخش نخست
چرا شاه رفت بخش دوم

ناصر امينی ديپلمات پيشين

Nasser Amini

معمای عاطفی شاه

انگلیسی ها مخالف سلطنت پهلوی هستند

معمای عاطفی اردشیر زاهدی

جاسوس انگلیس درحوزه علمیه قم

نفوذ دولت فخیمه انگلستان در ایران

MI 5  اینتلیجنت  سرویس MI 6

ناصر امينی در عصر امروز

پاریس: ناصر امینی، دیپلمات پیشین

سید جلال تهرانی رئیس شورای سلطنت که با استعفای خود (ختم سلطنت) را اعلام نمود یک ماه قبل از مرگش در پاریس به نویسنده گفت:

انگلیسی ها مخالف سلطنت پهلوی هستند

اسرارِ پشت پرده اختلاف شاه و مصدق

در آن زمان که روابط شاه و مصدق تیره و تار بود و مصدق حاضر به ملاقات با شاه نبود سید جلال تهرانی رابط آن دو نفر بود

آقای تهرانی گفت اگر دکتر مصدق لجاجت نمی کرد و قبول می کرد اللهیار صالح به جای او نخست وزیر شود کودتای ۲۸ مرداد به وقوع نمی پیوست.

در این زمان که تب خاطره نویسی آنقدر مد روز شده که حتی از هاشمی رفسنجانی گرفته تا هادی غفاری و محسن رضائی و پیش نماز مسجد علی اکبر هم نویسنده شده اند جای بسی تأسف است که اغلب دست اندرکاران واقعی و تاریخ سازان، که مقاماتی سرنوشت ساز داشته اند از خود خط و ضبط و ربطی بیادگار نگذاشته اند.

خوشبختانه چند سالی است که به همت دکتر حبیب لاجوردی مقیم واشنگتن برخی از رجال تحت عنوان « تاریخ شفاهی » لب به سخن گشوده اند، آن هم با احتیاط فراوان که اغلب تأکید کرده اند خاطراتشان بعد از مرگشان منتشر شود.

سید جلال الدین تهرانی دولت مرد رژیم شاهنشاهی که در فراهم ساختن مراسم برگزاری تاج گذاری رضا شاه مسئولیت های اجرائی مهمی داشت و پنجاه سال بعد با استعفاء کردن از مقام ریاست شورای سلطنت « ختم سلطنت » را اعلام کرد، یکی از رجال سرشناس دوران پهلوی ها بود که دنیائی  از اسرار مگو را با خود به « گور » برد.

سید جلال تهرانی ابتداء طلبه بود که مقدمات علوم، عربی، حکمت، فلسفه، علم کلام و فقه را آموخت، بعد به علم هیأت، نجوم، علم الافلاک و ستاره شناسی روی آورد.  

سید جلال که چندین بار در کابینۀ قوام السلطنه وزیر بود از آنجا که به زبان عربی تسلط کامل داشت چندین کتاب تاریخی را از عربی به فارسی برگرداند که کتاب « جهان گشای جوینی » از جمله همین کتابهاست.

سید جلال تهرانی به اشیاء عتیقه علاقۀ فراوانی داشت مجوعۀ بسیار نفیسی از این گونه اشیاء را به قیمت های سنگین و گزاف از گوشه و کنار کشور و خارج خریداری می کرد. خانۀ سید جلال در خیابان ری تهران قرار داشت و در سالن های آن اشیاء عتیقه مانند یک موزه جمع شده بود.

کتابخانه سید جلال از جمله کتابخانه های نسبتاً بزرگ و غنی تهران محسوب می شد خاصه که در آن کتاب های خطی متعددی به چشم می خورد که از هر حیث منحصر به فرد بود.  

زندگی نامه سید جلال تهرانی در چند سطر

* در مهرماه سال ۱۳۰۷ شمسی سرتیپ درگاهی رئیس نظمیه باتفاق عده ای صاحب منصب و وکیل و آژان (پاسبان) وارد منزل سید حسن مدرس روحانی مبارز و نماینده ادوار گذشته مجلس شورای ملی می شوند تا وی را دستگیرکنند، بین مدرس و درگاهی زد و خورد آغاز می شود، چون تعداد مأمورین زیاد بود مدرس را به سختی مضروب و مجروح می کنند و او را کشان کشان از خانه خارج کرده به خارج از تهران می برند و سرانجام در شهر خواف  در سر حد ایران و افغانستان زندانی می کنند.

در همان موقع که به امر رضا شاه مدرس دستگیر می شود اعضاء خانواده او را که پسران و دخترش بودند به نظمیه می برند، سید جلال منجم تهرانی که در خدمت مدرس بود توقیف و به محبس نظمیه منتقل می شود.

* در آبان ماه سال ۱۳۲۶ شمسی از طرف احمد قوام (قوام السلطنه) نخست وزیر به سمت وزیر مشاور تعیین گردید.

* در آذرماه سال ۱۳۲۶ شمسی دوازده نفر از وزیران کابینۀ قوام استعفاء دادند، تنها سید جلال در کابینه ماند.

قوام السلطنه باتفاق تنها وزیر خود در جلسه مجلس حاضر شد و طی نطق مفصلی از خدمات خود در رفع غائله آذربایجان و کردستان بیان کرد و تقاضای رأی اعتماد نمود که پس از رأی گیری دولت احمد قوام سقوط کرد، قوام السلطنه در این جلسه در نطق خود گفت:

     دخالت قوه مقننه در قوه مجریه مشروطیت را به تراژدی غمناک می رساند ...

* در آبان ماه سال ۱۳۲۸ ساعد مراغه ای نخست وزیر او را به عنوان وزیر مشاور تعیین نمود و در دی ماه همان سال بعنوان وزیر پست و تلگراف انتخاب شد.

* در فروردین ماه سال ۱۳۲۹علی منصور او را به عنوان وزیر پست و تلگراف معرفی کرد.

* در خرداد ماه سال ۱۳۳۰نایب التولیه آستان قدس رضوی.

* در بهمن ماه سال ۱۳۳۲وزیر مختار ایران در بلژیک.

* در مهرماه سال ۱۳۳۷سناتور انتصابی از آذربایجان.

* در دی ماه سال ۱۳۵۷شاه اعضای شورای سلطنت را تعیین کرد که در روز ۲۳دی ماه در اولین جلسه شورای سلطنت که با حضور شاه تشکیل شد سید جلال تهرانی به ریاست شورای سلطنت انتخاب شد.

* روز ۲۸دی ماه عازم پاریس شد تا با خمینی مذاکره نماید، خمینی دو شرط برای ملاقات با او قائل شد استعفاء کردن از ریاست شورای سلطنت و غیرقانونی اعلام کردن آن شورا.

سید جلال از مقام خود کناره گیری کرد و در استعفای خود متذکر شد که شورای سلطنت غیر قانونی است.        

* در دوم بهمن ماه ۱۳۵۷با خمینی در پاریس ملاقات کرد.

* در چهارم بهمن ماه ۱۳۵۷برای بار دوم با خمینی در نوفل لوشاتو ملاقات کرد و در مصاحبه ای به خبرنگاران گفت:

مخالفان استعفای من جاهلند !

متن استعفاء ...

یک شنبه اول بهمن ماه ۱۳۵۷هجری شمسی مطابق با ۲۲شهر صفرالمظفر ۱۳۹۹هجری قمری. قبول ریاست شورای سلطنت از طرف اینجانب فقط برای حفظ مصالح مملکت و امکان تأمین آرامش اجتماعی آن بود ولی شورای سلطنت به سبب مسافرت اینجانب به پاریس که برای نیل به هدف اصلی بود تشکیل نگردید. در این فاصله اوضاع داخلی ایران سریعاً تغییر یافت به طوری که برای احترام به افکار عمومی با توجه به فتوای حضرت آیت الله العظمی خمینی دامت برکاته مبنی بر غیر قانونی بودن آن شورا آن را غیرقانونی دانسته کناره گیری کردیم.

از خداوند و اجداد طاهرین و ارواح مقدسه اولیای اسلامی مسئلت دارم که مملکت و دولت مسلمان ایران را در ظل عنایت حضرت امام عصر عجل الله فرجه از هر گزندی مصون داشته و استقلال وطن عزیز ما را محفوظ فرمایند.

                                                           محمدالحسینی سید جلال تهرانی

ملاقات با آقای تهرانی در پاریس

بازنشستگی هم عالمی دارد، انسان از هفت دولت آزاد است. تا هر ساعتی که میلش کشید می خوابد و آقا بالا سر ندارد. البته نه بازنشستگی بی حقوق و مزایا ! در حال حاضر هزارها کارمند دولت که در رژیم گذشته مصدر خدماتی بوده اند در سراسر جهان آواره اند، راه می روند، باز هم راه می روند تا خیالاتشان بروز نماید !! تازه اگر حقوق بازنشستگی آنها نیز حواله شود با تبدیل هر اورو بیش از هزار تومان دردی را دوا نمی کند، از قدیم گفته اند:

 اکنون که گل سرخ فرو ریخت ز باد                             بگذار گل زرد فرو ریخته باد

باید فراموش کنیم که سی سال تمام هر ماهه از حقوق اداری ما مبلغی به عنوان باز نشستگی کم شده است. برای بازنشسته ها بهترین کار پیاده روی است و گز کردن خیابان ها هم که خرجی ندارد !

یکی دو سال از انقلاب بهمن ماه سال ۵۷گذشته بود که روزی در یکی از جنگل های اطراف پاریس که اغلب بازنشسته ها قدم می زنند و هوا خوری می کنند، مردی را دیدم که چهره اش برایم آشنا بود پیش رفتم، سلام کردم، مرا شناخت، ساعت ها با یکدیگر قدم زدیم او می گفت روزی شش کیلومتر پیاده روی می کند. اجازه خواستم از فردای آنروز در راه پیمائی با او باشم گفت به شرطی می توانی با من راه بیائی که ضبط صوت و قلم و کاغذ همراه نداشته باشید چون من اهل مصاحبه و جار و جنجال نیستم و شما روزنامه نویس ها (فضول مجازید) قول دادم، پذیرفت و از روز بعد تا یک ماه قبل از فوتش همه روزه همراه مردی بودم که بزرگترین نقش را در تاریخ سیاسی معاصر ایران بازی کرده است.

او در بهمن ۱۳۵۷اساس سلطنت شاهنشاهی دو هزار و پانصد ساله را واژگون و راه را برای آمدن خمینی به ایران هموار نمود. 

او سید جلال الدین تهرانی بود که در ایران سناتور، وکیل مجلس، سفیر، استاندار، نایب التولیه آستان قدس رضوی بود و در آخرین روزهای قبل از انقلاب ریاست شورای سلطنت را عهده دار بود و با استعفایش از این مقام، نظام جمهوری آن هم از نوع اسلامی آن جانشین رژیم سلطنتی گردید.

سید جلال تهرانی در سن ۹۵سالگی در پاریس درگذشت و با خود گنجینه ای از خاطرات را که می توانست راه گشای خیلی از مسائل گردد به گور برد.

من سعی خواهم کرد به کمک حافظه ضعیفم چکیده ای از حرف های او را که در موقع پیاده روی روزانه برایم تعریف کرده بود برای مزید اطلاع خوانندگان نقل کنم اگر چه او از من قول گرفته بود گفته هایش را باز گو نکنم ...

 

سابقه اختلاف شاه و مصدق

 اختلاف شاه و مصدق از روز نهم اسفند ماه سال ۱۳۳۱و حمله به خانه او آغاز گردید، مصدق مردی بود پاک دامن، جوانمرد و درستکار و بی نظیر ولی لجوج و لج باز، او معتقد بود شاه باید سلطنت کند و اعضاء خانواده اش در امور مملکتی دخالت نکنند.

یکی از شیوه های مصدق برای این پیش گیری بیرون کشیدن ادارات انتظامی و قضائی کشور از زیر سلطه دربار بود که شاه با علاقه و لجاجت زیادی آنها را جزو مؤسسات زیر فرمان خود می پنداشت.

مصدق ابتداء شهربانی و ژاندارمری را از ید اختیار شاه بیرون کشید. در اواخر تیرماه سال ۱۳۳۱اختلافات بین دکتر مصدق و دربار به گونه ای بالا گرفت که مصدق شاه را متهم کرد با استفاده از مقام تشریفاتی فرماندهی کل قوای مسلح، فرماندهان لشگرها را تحریک به فرمانبرداری نکردن از دستورهای دولت می کند. مصدق طی یک ملاقات رسمی با شاه به وی اطلاع داد که در کابینۀ جدیدی که تشکیل خواهد داد پست وزارت جنگ را به خود اختصاص داده است تا خیالش از بابت ارتش آسوده باشد.

شاه از تصمیم مصدق بشدت جا خورد و به او توصیه کرد از این خیال منصرف شود، مصدق زیر بار نرفت تا اینکه شاه قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد که قیام ملی سی ام تیرماه با موفقیت کامل به پایان رسید و شاه در نهایت وحشت و انفعال ناچار به عقب نشینی شد. اما از فردای روز پیروزی و تشکیل کابینۀ جدید که دکتر مصدق دو مقام جداگانه نخست وزیری و وزارت جنگ را با عنوان جدید (وزارت دفاع ملی) پذیرفت مناسبات دربار و دولت بیش از پیش تیره شد، مصدق مادر شاه و خواهرش اشرف را از ایران خارج کرد، در طول ماه های بین مرداد و اسفند اوضاع ایران نه تنها روی آرامش ندید بلکه هر روز حادثه ای به وقوع می پیوست که نشان می داد ایران همانند بشکۀ باروتی است که رسیدن جرقه ای به آن باعث انفجار و اشتعال شدید خواهد شد.

روزی که شاه در مورد خروج خود از ایران با مصدق صحبت می کرد تصور می کرد مصدق در محظور اخلاقی گرفتار شده و با آن کار مخالفت خواهد کرد، اما دکتر مصدق از درخواست شاه استقبال کرد و دستور داد که گذرنامۀ اعلیحضرت و علیا حضرت را در اسرع وقت آماده و مبلغ ده هزار دلار ارز نیز در اختیار شاه قرار دهند.

وقتی مصدق با رفتن شاه به آن سهولت موافقت کرد شاه حتم کرد شایعاتی که به گوش او می رسد که مصدق قصد دارد یکی از پسران محمد حسن میرزا ولیعهد سابق قاجار را به ایران باز گرداند و به نام شاه بر تخت بنشاند صد در صد صحیح است و هدف مصدق این است که با بیرون راندن شاه از ایران زمینه را برای اعاده سلسله قاجاریه در تخت سلطنت فراهم آورد.

روز شنبه نهم اسفند ماه حوالی ظهر دکتر مصدق بدون گارد و محافظ پیاده قدم زنان به طرف قصر سلطنتی می رود، کاخ اختصاصی تا منزل او بیش از دویست قدم فاصله ندارد، رو به شاه گفت امیدوارم سفر خوشی در پیش داشته باشید خدمتگزار هم در اینجا گوش به فرمان مطاع ملوکانه هستم در این موقع ثریا متوجه می شود که مصدق قصد خروج از قصر را دارد اما از اجتماع جمعیت معذب است، مصدق فکر می کرد او را برای خداحافظی به دربار فرا خوانده اند تا هنگام خروج به دست جمعیت اوباش تحریک شده بسپارند و زیر دست و پا به قتل برسانند و خونش لوث شود.

در این موقع دار و دسته شعبان جعفری جلوی در کاخ در انتظار بودند و شعبان جعفری عربده کشان فریاد می زد من گوش مصدق را با این چاقو می برم و برای شاه می برم.

مصدق با راهنمائی ثریا از در پشتی کاخ از طریقی امن به خانه اش می رود، چند دقیقه بعد تظاهرکنندگان به خانه اش حمله می کنند. جماعت اوباش با یک جیپ ارتشی به خانه مصدق هجوم می آورند، شعبان بی مخ پیشاپیش اوباش و راهنمای آنهاست.

در این موقع دکتر مصدق و دکتر فاطمی از نردبان به پشت بام عمارت همسایه می روند و بلافاصله به مجلس شورای ملی رفته و در آنجا بست نشینی می کنند و علت آن را نداشتن تأمین جانی عنوان می کنند. دکتر غلامحسین مصدق خاطره بازگشت آن شب پدرش را از مجلس به خانه به این شرح نقل کرده است:

بیش از هر زمانی دیگر دلم برای پدر سوخت حدود ساعت ۱۱ شب بود که پدر از مجلس شورای ملی به خانه آمد از ساعت ۵ صبح تا آن ساعت ۱۶ ساعت است استراحت نکرده بود توان ایستادن نداشت من هیچوقت پدر را اینطور خرد و شکسته ندیده بودم، همین که وارد شد روی تخت خواب نشست و شروع به گریه کرد و گفت: امروز پاک نا امید شدم من دیگر به این مرد اطمینان ندارم برای او قسم خورده بودم در حالیکه به پدرش قسم نخوردم من فکر می کردم این جوان با تجربه ای که از سرنوشت پدرش به دست آورده است به کشورش، به مردم این مملکت خدمت می کند. چقدر او را نصیحت کردم و به گوشش خواندم که با مردم باش به بیگانگان تکیه نکن، در روزگار سخت این مردم هستند که از تو حمایت می کنند. امروز متوجه شدم که چگونه آدمی است او به من دروغ گفت، فریبم داد و قصد داشت به کشتنم بدهد دیگر اطمینانم از او سلب شد.

پدرم از آن روز دیگر با محمد رضا شاه روبرو نشد و اصرار شاه برای دیدار او به نتیجه نرسید ... روز دهم اسفند مردم تهران که در پیشاپیش آنان دانشجویان دانشگاه بودند به خیابان ها ریختند و با تظاهرات وسیع خود از مصدق پشتیبانی کردند.

هرچند توطئه نهم اسفند در سایه تدبیر و ازخود گذشتگی دکتر مصدق و نیز پشتیبانی وسیع مردم نقش بر آب شد، لیکن دو دستگی، کشمکش و نفاق بین دولت و دربار شروع شده بود.

 

گلۀ شاه از مصدق 

سید جلال تهرانی روزی گفت: در دوران حکومت دکتر مصدق من با توافق اعلیحضرت و دکتر مصدق رابط بین آن دو بودم که نگفتنی ها را به وسیلۀ من به یکدیگر تفهیم نمایند.

در این رابطه روزی اعلیحضرت مرا احضار کرد و با حالتی سخت ناراحت گفت: « آقای تهرانی نزدیکان و اطرافیان دکتر مصدق علیه من در میان مردم تبلیغ می کنند لابد این کار به دستور خود آقای دکتر مصدق است.

من عرض کردم آقای دکتر مصدق یکی از اشراف بزرگ ایران است و هرگز نسبت به شاهی که خود نخست وزیریش را قبول کرده است دست به توطئه و تحریک نمی زند، البته در میان اطرافیان او کسانی هستند که طبق عقاید شخصی خود مطالبی اظهار می دارند که نباید باعث ناراحتی خیال اعلیحضرت باشد.

اعلیحضرت گفت آخر حرف های طرفداران او علیه من روی مردم زیاد اثر می گذارد و من قادر به دفاع از خود نیستم، به عرض رساندم: اعلیحضرت آقای دکتر مصدق نخست وزیر شماست و شما پادشاه ایران هستید مقدورات و امکانات بیشتری در دست دارید اگر تصور می فرمائید که حرف های دکتر مصدق علیه شما در مردم مؤثر است شما هم به طرفداران خودتان بفرمائید به نفع اعلیحضرت در میان مردم تبلیغ کنند.

اعلیحضرت کمی فکر کرد، در کمال تأثر پس از مدتی مکث و سکوت گفت: آقای تهرانی آخر طرفداران و اطرافیان مصدق به استثنای چند نفر بقیه افرادی مانند دکتر صدیقی ها، دکتر شایگان ها هستند که حرفشان در میان مردم مؤثر است ولی اطرافیان من میر اشرافی ها، بیوک صابرها، سید محمد علی شوشتری ها، جمال امامی ها هستند که مردم به ریششان می خندند.

عرض کردم اعلیحضرتا اگر خودتان هم می دانید که اطرافیانتان در میان مردم آبروئی ندارند اطرافیان آقای دکتر مصدق را تحبیب و استمالت فرمائید به استثنای چند نفر بقیه اینها را من خوب می شناسم که مردمی میهن پرست و مطلع و صحیح العمل و با آبرو هستند.

اعلیحضرت در جواب گفت من به دکتر فاطمی وزیر امور خارجه که دکتر مصدق او را پسر سوم خود می داند نشان درجه یک همایون که بالاترین نشان سلطنتی است اعطاء کرده ام، به او قول دادم که می تواند بر روی داشتن بالاترین مقام حساب کند، زیرا مملکت به خون جوان تری در رگ های خود نیاز دارد، متأسفانه هیچ یک از تلاش های من نتوانست تزلزلی در پیوند شخصی و وفاداری سیاسی او به دکتر مصدق پدید آورد.

یک هفته بعد از واقعه نهم اسفند دکتر فاطمی وزیر امور خارجه برای عرض گزارش دربارۀ هیأت اعزامی ایران به بغداد تقاضای شرفیابی کرد. او آمد قریب دو ساعت و نیم صحبت کرد تنها حرفی که نزدیم موضوع هیأت اعزامی به بغداد بود.

او با وقاحت هرچه تمامتر جسورانه مرا متهم کرد که در حادثه نهم اسفند دست داشته ام ...

 

شاه و انگلیس ها

روزی آقای تهرانی ضمن انتقاد از اوضاع سیاسی ایران چنین گفت:

هنگامی که سفیر کبیر دولت شاهنشاهی ایران در بلژیک بودم به علت داشتن خانم بلژیکی با اسپاک وزیر امور خارجه و نخست وزیر بلژیک دوستی بسیار صمیمانه ای داشتم به طریقی که لااقل هر ماه یک بار با یکدیگر در یکی از رستوران های اطراف بروکسل شام یا ناهار می خوردیم. در یکی از این ملاقات های دوستانه اسپاک به من گفت که چون می دانم با شخص اعلیحضرت صمیمیتی دارید و اعلیحضرت به حرفها و نوشته های شما توجه می فرمایند از قول من به ایشان عرض کنید که انگلیس ها از شما خیلی ناراضی و مخالف سلطنت شما هستند، که شما نباید این عدم رضایت را دست کم بگیرید.

به نخست وزیر بلژیک گفتم: اعلیحضرت می داند که من از دوستان نزدیک انگلیس هستم اگر این مطلب را از قول شما برای اعلیحضرت بنویسم یا تلفنی به عرضشان برسانم چون آدم سوءظن داری هستند تصور می فرمایند که من دروغ گفته ام و این حرف شما نیست بلکه انگلیس ها به من دستور داده اند برای ترساندن ایشان این مطلب را نقل کنم لذا اجازه بدهید من تقاضا کنم اعلیحضرت از شما دعوت رسمی بعمل آورد، در پذیرائی رسمی در تهران خودتان این مطلب را بفرمائید تا مؤثر واقع شود.

اسپاک قبول کرد و من بلا فاصله تلفنی به اعلیحضرت عرض کردم چنانچه اطلاع دارید اسپاک نخست وزیر بلژیک که لقب چرچیل اروپا را به او داده اند تاکنون به ایران نیامده، اگر یک دعوت رسمی از ایشان بعمل آورید کار بسیار بجائی شده و بر اهمیت سیاسی شاهنشاه در اروپا افزوده می شود.

اعلیحضرت قبول فرمودند و چند روز بعد دعوت نامه رسمی از دربار شاهنشاهی رسید و من آن را به ایشان دادم اسپاک با خوشحالی قبول کرد و از من تشکر نمود اما سه چهار روز بعد به من تلفن کرد و گفت به نحوی از اعلیحضرت تشکر کن و معذرت بخواهید که من به علت گرفتاری شدید اروپا از قبول دعوت اعلیحضرت معذورم. با کمال تعجب گفتم حتی تاریخ حرکتتان را اطلاع داده ام حالا خوب نیست انصراف شما را از مسافرت گزارش نمایم.

اسپاک پس از مدتی سکوت گفت تلفنی نمی توانم دلیلش را بگویم فردا صبح بیا همدیگر را ببینیم به تو خواهم گفت. روز بعد نخست وزیر بلژیک با قید سوگند که این مطلب را به هیچ کس ابراز نکنم گفت:

آقای تهرانی انگلیس ها به من گفتند که اگر به ایران بروی و یک چنین مطلبی را با شاه در میان بگذاری سه روز بعد از بازگشت و ورود به بروکسل از پست نخست وزیری مستعفی خواهی شد زیرا بلافاصله حرف شما را اعلیحضرت به آمریکائی ها خواهد گفت و ما هم در شرایط فعلی قادر به حفظ شما نخواهیم بود...

 

 

مصدق مردی لجباز

آقای تهرانی درست یک ماه قبل از فوتش یک روز چنین گفت:

در سال ۱۳۳۲ به نظرم در خرداد ماه بود روزی آقای هیراد رئیس دفتر مخصوص اعلیحضرت به من تلفن کرد و گفت اعلیحضرت فرمودند اگر میل داشته باشید با یکدیگر چای بخوریم، اتومبیل بفرستند به سعد آباد بیائید من جواب دادم شوفر دارم به آقای شهیدی می گویم اتومبیل را حاضر کند و من ساعت پنج بعد از ظهر خواهم رسید. در رأس ساعت مقرر به سعد آباد رفتم پس از صرف چای اعلیحضرت فرمودند آقای تهرانی چون شما واسطۀ بین من و آقای دکتر مصدق هستید خواهش می کنم این پیغام را از جانب من به آقای دکتر مصدق برسانید.

صنعت نفت را شما ملی کردید و این افتخار به نام شما تا ابد باقی خواهدبود، اما ملاحظه می کنید که نفت ایران را بعد از ملی شدن نه آمریکائی ها می خرند نه انگلیس ها، روس ها که بایستی قاعدتاً از این فرصت استفاده کرده هرچه بیشتر از ما نفت بخرند کمترین ترتیب اثری به وضع اقتصاد ایران ندارند و از خرید نفت خودداری می کنند، پس بهتر است برای بهبود وضع اقتصادی کشور و جلوگیری از اغتشاشات و آشوب های داخلی شما استعفاء دهید و یکی از بهترین دوستان خودتان را برای جانشینی خود انتخاب نمائید تا من او را به سمت نخست وزیر انتخاب کنم، تا هم ملی شدن نفت عملی شده باشد و هم با تغییر نخست وزیر ایران، از عصبانیت انگلیس و آمریکا کاسته گردد و راه مذاکرات دیپلماسی با آنها باز شود.

آقای سید جلال تهرانی گفت به دستور شاه در حضور خود شاه تلفنی با آقای دکتر مصدق تماس گرفتم و گفتم میل دارم شما را هرچه زودتر ببینم آقای دکتر مصدق گفتند امشب من و ضیاءالسلطنه تنها هستیم اگر میل دارید شما ما را سرافراز فرمائید.

من با اظهار تشکر شب ساعت ۸ به منزل دکتر مصدق رفتم و در سر میز شام موضوع را با ایشان در میان گذاشتم آقای دکتر مصدق پس از شنیدن مطلب با کمال خونسردی از من سئوال کرد آخر اعلیحضرت نفرمودند من از میان دوستانم چه کسی را انتخاب کنم که مورد قبول ایشان باشد؟ زیرا ممکن است کسی را که من برای جانشینی خودم انتخاب کنم که مورد موافقت اعلیحضرت نباشد. آقای تهرانی گفت: من همین فکر را کردم و از اعلیحضرت پرسیدم که اگر آقای دکتر مصدق سئوال کردند که شما چه کسی را برای انتخاب شدن به نخست وزیری قبول دارید که من انتخاب کنم اعلیحضرت فرمودند به عقیده من چون اللهیار صالح بهترین دوست آقای دکتر مصدق است و سفیر ما در آمریکا می باشد بهترین جانشین ایشان آقای  اللهیار صالح خواهد بود زیرا با این عمل ما با یک تیر دو هدف زده ایم یکی اینکه مورد اعتمادترین افراد آقای دکتر مصدق را به نخست وزیری برگزیده ایم دیگر اینکه سفیر سابق خودمان در آمریکا را که قاعدتاً با آمریکا روابط نزدیکی دارد به نخست وزیری انتخاب نمودیم و در نتیجه از ائتلاف سیاسی آمریکا و انگلیس جلوگیری کرده ایم.

آقای تهرانی گفت: به مجرد اینکه این حرف را به آقای دکتر مصدق گفتم یک مرتبه آن آرامش قبلی را از دست داد و پرخاش کنان گفت اکنون شما و اللهیار صالح برای برکناری من با شاه همدست شده اید ؟؟

و چند ماه بعد کودتای ۲۸ مرداد اتفاق افتاد ...  

 مشروح این گزارش روی شبکۀ جهانی اینترنت سایت: ناصر امینی

 

www.aria7000.com       ناصر

www.aria7000.com               امینی        

www.nasseramini.persianblog.com

www.nasseramini.ifrance.com

www.asre-nou.net

www.kianiran.com    در آرشیو مصاحبه های رادیویی         

 

    هزار فامیل و هزار بی فامیل

پاریس: ناصر امینی  دیپلمات پیشین       

کشور ایران را در گذشته هزار فامیل اداره می کردند حالا هزار بی فامیل!

محتشم السلطنه اسفندیاری  علی قلی خان مشاور الممالک انصاری  سید مهدی فرخ (معتصم السلطنه)-    حاج غزالممالک اردلان-  محمود صلاحی صلاح السلطنه-  ابوالقاسم نجم، نجم الملک- نصرالله خلعت بری اعتلاء الملک- رجبعلی منصور منصورالملک- عبدالعلی صدری صدیق السلطنه- ابراهیم حکیمی، حکیم الملک- محمدعلی فروغی ذکاءالملک- احمد قوام، قوام السلطنه- ساعد- سهیلی- مؤتمن الملک- مشیرالدوله- مشیرالسلطنه - بصیردیوان

این نسل تجربه اندوخته و دنیا دیده و ممتاز از مسیرگردش حاکمیت کنار گذاشته شدند وجای آنها را امروز این افراد گرفته اند:

اسلام فقیری- زهرا کَفتَرک- شهرزاد لازم زاده- حسین روغن چراغ- نجّار- نور بالا- خاموشی- سرخ کلائی- عسگراولادی- الله کَرَم- قالی باف- محمدحسن روزی طلب- حسین سازوَر- آقا بالازاده- علیرضا خوش اندام- عماد افروغ- نیازکی- رسول عطار سفیرجدید جمهوری اسلامی در لندن- خانم سه پنجی مسئول تیم فوتبال زنان ایران- ثمره مشاور مخصوص رئیس جمهور.

یکی از ایرادهائی که در گذشته از ما می گرفتند این بود که:

کشور ایران را هزار فامیل اداره می کنند و مردم عادی و عامی نقش در سرنوشت و ادارۀ کشور خود ندارند و اسامی سی چهل (دوله) (سلطنه) (الملک) را شاهد می آوردند و آنها را گل های سر سبد این هزار فامیل می شناختند.

وزارت خارجه شاهنشاهی

وزارت امورخارجه دربست در اختیار « هزارفامیل » بود. تا آنجا که حافظه ام یاری می کند خانواده هائی که مشاغل عمده وزارت خارجه را در اختیار و انحصار داشتند از این قرار بود:

* از خاندان اسفندیاری: حاج محتشم السلطنه اسنفدیاری وزیرخارجه، موسی نوری اسنفدیاری وزیر امور خارجه و سفیر در ایتالیا و عراق و ترکیه و هند، محمدتقی اسفندیاری (منتخب المُلک) سفیر در افغانستان، محمود اسفندیاری سفیر در برن (سوئیس) و معاون اداری وزارت امورخارجه، امیرمحمد اسفندیاری سفیر در پراگ (چکسلواکی)، عبدالحسین صدیق اسفندیاری (وزیرمختار در عربستان سعودی)، فرزند ایشان محسن صدیق اسفندیاری سفیر در بانکوک (تایلند)، عباس اسفندیاری سفیر در وین (اتریش)، محسن مرأت اسفندیاری معاون وزارت خارجه و سفیر در کانادا، رضا اسفندیاری سرکنسول در ژنو و چند اسفندیاری دیگر که در ادارات مختلف خدمت می کردند.

* از خاندان سپهبدی: انوشیروان سپهبدی وزیر خارجه، رئیس کل تشریفات دربار و سفیر در کشورهای فرانسه و شوروی سابق، ایتالیا و مصر و دربار واتیکان، فرزند ایشان فرهاد سپهبدی سفیر در مراکش، برادرزاده های ایشان پرویز سپهبدی سفیر در دانمارک و یونان و منوچهر سپهبدی که در عین حال داماد انوشیروان خان بود، سفیر در بحرین.

* ازخاندان انصاری: حاج میرزا مسعودخان انصاری جزو اولین وزرای خارجه، مرحوم علیقلی خان مشاورالممالک انصاری وزیرخارجه و رئیس هیأت نمایندگی ایران درکنفرانس صلح پاریس و سفیر در شوروی سابق، فرزند ایشان عبدالحسین مسعود انصاری سفیر در شوروی سابق و افغانستان و سوئد و هلند و هند، دکتر محمدعلی مسعود انصاری معاون سیاسی و پارلمانی وزارت خارجه و سفیر در یوگسلاوی، ایتالیا، بلژیک و دفتر اروپائی سازمان ملل متحد در ژنو (ایشان پدر احمدعلی انصاری است که با وجود روابط خانوادگی با خاندان پهلوی چند سال پیش به دنبال اختلافات مالی با شاهزاده رضا پهلوی کتابی علیه این خاندان نوشت).

* از خاندان بهنام: چهار برادر در رده مستشاری، محمد بهنام سفیر در مجارستان و نروژ، منوچهر بهنام سفیر در امارات عربی متحده، اسدالله بهنام سرکنسول در استانبول و نصرالله بهنام سرکنسول در بصره و جواد بهنام سرکنسول در طرابوزان به علاوه چند بهنام دیگر در سفارتخانه و ادارات مرکزی انجام وظیفه می کردند و به قول یکی از همکاران شوخ در کمتر اداره ای بود که یک « بهنام » نداشته باشیم!

* از خاندان قریب: ضیاء الدین قریب سفیر در عربستان سعودی، جمشید قریب سفیر در مصر و سوئیس و چکسلواکی و اسپانیا و هرمز قریب سفیر در ایتالیا و دامادهای آنان خسرو اکمل سفیر در استرالیا و فریدون ستوده سرکنسول با مقام سفارت در آفریقای جنوبی.

* از خاندان سمیعی: مرحوم عنایت الله سمیعی وزیر خارجه و سفیر در عراق، مصطفی سمیعی سفیر در آرژانتین و شوروی سابق، حسین سمیعی سفیر در افغانستان، همایون سمیعی سفیر در لهستان و دانمارک و معاون اداری وزارت خارجه.

* از خاندان فرخ: سید مهدی فرخ (معتصم السلطنه) سفیر درچین و افغانستان و فرزند ایشان فریدون فرخ سفیر در آلمان شرقی و مدیرکل وزارت خارجه.

* ازخاندان بهرامی: احمد علی بهرامی سفیر در چین و مراکش، شاپور بهرامی معاون اداری وزارت خارجه سفیر در مصر و فرانسه، علیرضا بهرامی سفیر در رومانی.

* ازخاندان دیبا: حسین دیبا سفیر در عربستان سعودی، فریدون دیبا سفیر در لهستان، بلژیک و واتیکان، ایرج دیبا کاردار موقت در افغانستان.

* از خاندان فهیمی: خلیل فهیمی (کفیل نخست وزیر و وزیر درکابینه های مختلف) سفیر در ترکیه و لهستان و دو فرزند ایشان اسدالله فهیمی سفیر در سوئیس و نصرالله فهیمی سفیر در سنگال.

* از خاندان سهیلی: علی سهیلی نخست وزیر و وزیرخارجه اسبق و سفیر در انگلستان و فرانسه. دو فرزند ایشان حسین و فرخ سهیلی که از حد سرپرستی اداره و مقام مستشاری بالاتر نرفتند.

* از خاندان بختیار: مرحوم خلیل اسفندیاری بختیاری (پدرملکه ثریا) سفیر در آلمان غربی ابوالحسن بختیار سفیر در کانادا.

* از خاندان محمود صلاحی (صلاح السلطنه) علاوه بر خود ایشان که به سفارت و کفالت وزارت خارجه رسید دو فرزند ایشان امیرمحمد صلاحی و عزیز محمد صلاحی به سفارت و سرکنسولی رسیدند.

* از خاندان اردلان: مرحوم حاج عزالممالک اردلان سفیر در عراق و امیرالحاج و وزیر در کابینه های مختلف، دکتر علیقلی اردلان وزیر امور خارجه و سفیر در شوروی و آلمان غربی (که آخرین سمت ایشان وزارت دربار بعد از امیرعباس هویدا بود و بعد از انقلاب به زندان افتاد و بیمار شد و پس از رهایی به رحمت خدا پیوست.) فرزند ایشان منوچهر اردلان تا حد سرکنسولی بالا رفت و اگر انقلاب نشده بود ایشان هم چه بسا به مقام سفارت می رسید، سلطان احمد اردلان سفیر در مسکو، یحیی اردلان سرکنسول در هرات، همایون اردلان کاردار در ترکیه و رئیس اداره محرمانه و سنتو.

* از خاندان اعتماد مقدم و مقدم: منوچهر اعتماد مقدم سفیر در اتیوپی و سوئد، هوشنگ مقدم سفیر در مجارستان و قطر، محمد علی مقدم وزیر مختار در لندن.

* از خاندان فروهر: ابوالقاسم فروهر سفیر در یونان و سوئد.

* از خاندان انتظام: دو برادر عبدالله و نصرالله انتظام به ترتیب وزیر خارجه و سفیر در آلمان و فرانسه و آمریکا.       

* از خاندان نجم: مرحوم ابوالقاسم نجم (وزیر در کابینه های مختلف) سفیر در ژاپن و افغانستان و عراق، برادر ایشان محمد حسین نجم سفیر در لبنان و عباس نجم (فرزند نجم الملک) سفیر در فیلیپین، دائی آقای عباس نجم مرحوم حسین قدس نخعی وزیر خارجه، وزیر دربار و سفیر در عراق و انگلستان و واتیکان.

* از خاندان عضدی: یدالله عضدی وزیر امورخارجه و سفیر در آمریکا و برزیل، ایشان داماد وثوق الدوله بود.

* از خاندان خلعت بری: مرحوم نصرالله خلعت بری (اعتلاء الملک) سفیر در افغانستان، نماینده ایران در هیأت مأمور تعیین مرز ایران و عراق در دوره عثمانی و امضاء کننده پروتکل های مرزی ۱۹۱۳ و ۱۹۱۴، فرزند ایشان زنده یاد دکتر عباسعلی خلعت بری سفیر در لهستان و بعدها به مدت ۷ سال وزیر امور خارجه در کابینه مرحوم هویدا که پس از انقلاب بازداشت و به جوخه اعدام سپرده شد.

تمام قراردادهای ایران و عراق پس از توافق الجزیره در سال ۱۹۷۵ به امضای آن مرحوم است و عجبا که سرنوشت پدر و پسر به اختلافات مرزی ایران و عراق گره خورده است.

* از خاندان منصور: رجبعلی منصور (منصورالملک) نخست وزیر اسبق و وزیر در کابینه های مختلف بدوران رضا شاه و آخرین بار سفیر در ژنو، همشیره زاده ایشان دکتر فریدون زند فرد سفیر در کویت، پاکستان و عراق. بگذریم که دو فرزند ایشان حسنعلی منصور به نخست وزیری و جواد منصور به وزارت اطلاعات رسیدند.

* از خاندان افشار: امیر خسرو افشار قاسملو وزیر خارجه در کابینه های شریف امامی و ارتشبد ازهاری و قبل از آن سفیر در آلمان غربی و فرانسه و انگلستان، امیراصلان افشار سفیر در آمریکا، اطریش و آلمان غربی، علی محمد افشار سفیر در مجارستان و سومالی.

* از خاندان جم: محمود جم (نخست وزیر و وزیر دربار سابق) سفیر در مصر و ایتالیا، فرزندشان ارتشبد جم سفیر در اسپانیا و نوه ایشان بهرام ملائکه سفیر در اتریش.

* از خاندان صدری: عبدالعلی خان صدری (صدیق السلطنه) سفیر در ایتالیا، محسن صدری سفیر در اتریش.

* از خاندان حکیمی: مرحوم ابراهیم حکیمی (حکیم الملک) نخست وزیر و وزیرخارجه، هاشم حکیمی سفیر در سودان.

حالا که از ذکر نام خاندان های معروف و صاحب مقام در وزارت خارجه (تاجائی که حافظه ام یاری می کرد) فراغت یافتم باید یاد آور شوم که در وزارت خارجه مأمورینی هم بودند که به مقامات بالا رسیدند ولی هیچگونه ارتباط و نسبتی با دوله ها سلطنه ها نداشتند و تنها به اعتبار زحمت و لیاقت شخصی به مشاغل بالا راه یافتند که از آن جمله بودند:  دکتر جلال عبده (فرزند شیخ محمد بروجردی عبده حقوق دان معروف) که به وزارت خارجه و سفارت ایران در سازمان ملل متحد و ایتالیا رسید، جعفر کفایی معاون اداری وزارت خارجه و سفیر در یونان، مجید رهنما معاون امور بین المللی وزات خارجه (فرزند زین العابدین خان رهنما روزنامه نگار قدیمی و سفیر اسبق در لبنان)، عبدالامیر رشیدی حائری سفیر در افغانستان و تونس، جعفر رائد سفیر در عربستان سعودی، صادق صدریه سفیر در رومانی و عراق و آلمان غربی،  دکتر هوشنگ امیر مکری سفیر در آلمان و لهستان، دکتر رضا قاسمی سفیر در کویت، احمدعلی بهرامی سفیر در چین و مراکش.

 

آتش در نیستان

دکتر محمد مصدق پس از آن که تصمیم به عزل حسین نواب وزیر امورخارجه گرفت دکتر حسین فاطمی را به سمت وزیر امور خارجه منصوب کرد که در جامعه آن روز ایران غیر مترقبه بود.

این انتخاب موجب تعجب کارمندان وزارت خارجه گردید زیرا تا آن تاریخ وزرای خارجه معمولاً از خاندان اشراف بودند نظیر مشیرالدوله علاء السطنه حکیم الملک و ذکاء الملک فروغی نصرالله انتظام این مقام را احراز می کردند که قبلاً سالیان متمادی در صحنه سیاست سفیر یا وزیر شده بودند و سوابق طولانی در خدمت دولتی داشتند ولی دکتر فاطمی جوان جز سابقه روزنامه نگاری هیچ گونه سوابق اداری نداشت.

در جلسه معارفه با وزیر جدید در حالیکه کارمندان ادارات- مدیران کل- معاونین سیاسی و اداری وزارت خارجه در یکی از سالن های پذیرائی ایستاده بودند دکتر فاطمی نزدیک در ورودی در حالیکه بر عصای خود تکیه داده و ایستاده همه را پذیرفته بود. سخنان خود را با این جملات و قریب باین مضمون آغازکرد: من امروز شما کارمندان وزارت خارجه  را خواستم در این تالار جمع شوید تا چند نکته را تذکر دهم.

از این تاریخ که من مسئولیت وزارت خارجه را عهده دار شده ام این پیش خدمت و آن آقای نبیل معاون وزیر خارجه برای من مساوی هستند چنانچه خدمت کنند مورد حمایت و تشویق قرار می گیرند و اگر در انجام مسئولیت هائی که برعهده دارند اهمال نمایند شدیداً مؤاخذه می شوند.

با مبارزه ای که با دولت استعماری انگلستان پس از ملی کردن صنعت نفت ایران پیش گرفته ایم با کسی شوخی نداریم.

بدستور دکتر فاطمی کمیسیونی به ریاست عبدالله انتظام برای تصفیه کارمندان ناصالح وزارت خارجه تشکیل شد و سوابق همه دیپلمات ها و کارمندان وزارت خارجه بی طرفانه و دقیقاً مورد بررسی قرار گرفت.

این کمیسیون پس از چند ماه که با جدیت مشغول کار شد از بین حدود ششصد نفر دیپلمات های ایرانی فهرستی از ۸۵ نفر کارمندان فاسد که در مأموریت های خارج دست به هرگونه اعمال خلافی زده بودند آماده کرد و دکتر فاطمی کمی پس از کودتای ۲۸ مرداد برای تأیید دکتر مصدق فهرست مذکور را می برد تا احکام برکناری را بلافاصله صادر نماید ولی باکمال تعجب می بیند نخست وزیر می گوید:

فعلاً دست نگهدارید همان تصفیه ای که در وزارت دفاع کردیم و عده ای از امرای ارتش را برکنار کردیم اکنون روز و شب علیه من و برای سقوط هیئت دولت فعالیت دارند برای من کافی است و فعلاً مقتضی نمی دانم به جمع ناراضی ها اعضای وزارت خارجه را هم علاوه کنم. 

 

هزار بی فامیل

در ایران اسلامی مملکت را هزار بی فامیل اداره می کنند که گل های سرسبدشان کسانی هستند امثال شمع خانی- دوزدوزانی- قالی باف- نجّار- عطّار- روغن چراغ- نوربالا- روزی طلب- خوش اندام- خوش قامت عزیز که این آقای خوش نام فعلاً مشاور بانک مرکزی ایران است، عزیز به نام خانوادگی او اضافه نشده در شناسنامه اش خوش قامت عزیز است، چرا؟

باید رفت پای وعظش نشست تا فهمید ترکیب این نام خانوادگی چه قصه و داستانی دارد. خانم کفترک و شهرزاد لازم زاده قهرمان تنیس زنان هستند و خانم سه پنجی(۳-۵جی) مسئول تیم فوتبال زنان. در ایران اگر کسی را به نام خانوادگی صدا کنند آنقدر غیر آشنا و غیرمأنوس است که همان بهتر که صرف نظرشود، آخرخوش قامت عزیز هم شد نام فامیل!  در داخل مملکت کار را راحت کرده و یکدیگر را حاج آقا و حاج خانم صدا می کنند.

بلی روزی روزگار ما را هزار فامیل سیاه کرده بود این روزها هزار بی فامیل !!

 

لقمان حکیم، سیاه چرده بود، کسی او را به بندگی گرفت و مدتی خدمت می فرمود و از وی آثار علم و حکمت مشاهده می نمود.

روزی خواجه برسم امتحان وی را گفت:

گوسفندی بکش و بهترین اعضای او را بنزد من آر.

لقمان گوسفندی بکشت و دل و زبانش پیش خواجه آورد.

خواجه روزی دیگر گفت:

گوسفندی بکش و بدترین اعضایش را بیاور.

لقمان گوسفندی بکشت و دل و زبانش را آورد.

خواجه گفت این چگونه است؟

گفت: هیچ چیز به از دل و زبان نیست اگر پاک باشد و هیچ چیز بدتر از آن نیست اگر نا پاک باشد !

از خدا بخواهیم که گل های سر سبد جمهوری اسلامی که نام های فامیلی عجیب و غریب دارند در عوض ناهمواری نام، زبان و دلشان پاک باشد و مصدر خدماتی بس مفید برای ملت نجیب و صبور ایران باشند. الهی آمین  یا رب العالمین ...

 

برگرفته از کتاب روزها در پی سالها  نوشتة ناصر امینی

  

مشروح این گزارش روی شبکۀ جهانی اینترنت سایت: ناصر امینی

 

www.aria7000.com

www.nasseramini.persianblog.com

www.nasseramini.ifrance.com

www.asre-nou.net

www.kianiran.com    در آرشیو مصاحبه های رادیویی          

 

 
 

معمای عاطفی اردشیر زاهدی

ناصر امینی دیپلمات پیشین    *وزیر خارجه پیشین                                                                                                  *آخرین سفیر ایران در آمریکا

تمام بدن من، روح من، مملکت من است، من عاشق پادشاهم، بودم و هستم و آتیه ایران را روشن و افتخارآمیز می بینم.

 

اکنون که جلد اول خاطرات اردشیر زاهدی در گفتگو با احرار منتشر شده به عنوان یک کارمند پیشین وزارت امور خارجه بهانه خوبی است تا خصوصیات استثنائی و عاطفی او را که تاکنون در جایی نخوانده اید برایتان نقل کنم:

در زندگی زاهدی، حوادث و لحظاتی هست که هنوز دربارۀ آن بحث کافی نشده است. او یک هوشمند فرزانه، یک انسان عاطفی، فریادرس، خوش قلب، وفادار به وطن و پادشاهش است.

 

رشادت و جانفشانی پدرم:

او گفت: من به چند دلیل عمده در گذشته خود را مجاز می دیدم تا در امور دربار و خانوادۀ پهلوی مداخله کنم، قبل از همه اینکه پدرم سپهبد فضل الله زاهدی باعث شکل گیری مجدد سلطنت پهلوی بود و تاریخ گواهی می کند که اگر جانفشانی و از خود گذشتگی و رشادت پدرم و تلاش های من در اقناع واشنگتن و لندن نبود شاه دیگر به کشور باز نمی گشت و طومار سلطنت پهلوی در همان مرداد سال 1332 برای همیشه بسته می شد.

دوم اینکه من عضوی از خانواده پهلوی و داماد پادشاه مملکت بودم و هر روز زیانی که به ایشان و خانوادۀ ایشان وارد می شد تبعات آن دامنگیر من می شد.

سوم من عامل معرفی و آشنائی دوشیزه فرح دیبا به اعلیحضرت بودم و طبیعی است نمی توانستم در برابر اتفاقاتی که می افتاد بی تفاوت باشم. باید اعتراف کنم پس از 28 مرداد 1332 و تقریباً از سال 1342 به بعد که اوضاع داخلی کشور کاملاً تصویب شده بود اعلیحضرت توجه خود را از امور داخل کشور معطوف به سیاست خارجی و ارتش کرده بودند.

 

پنهان کاری بیماری شاه

کلام آخر اینکه باید بگویم من عاشق پادشاهم بودم، هستم، تمام بدن من، روح من، مملکت من است. معتقدم اگر اعلیحضرت ایران را ترک نمی فرمودند ارتشی که آنهمه برایش زحمت کشیده شده برای استقلال ایران از هم نمی پاشید.

من خودم از افرادی بودم که معتقد بودم که بعضی ها دارند به شاه دروغ می گویند، بعضی ها دارند شاه را از مردم دور می کنند بنابراین یکی از گرفتاری هایی که شرافتاً و وجداناً باید قبول کرد بیماری اعلیحضرت بود که در گذشته گفتم اگر شاهنشاه این موضوع را به مردمشان گفته بودند مردم برایشان خون گریه می کردند. پس معتقدم اگر اعلیحضرت در مملکت می ماند هیچ به ارتش صدمه نمی خورد. ارتش نسبت به پادشاه وفادار و علاقمند بود و هم به مملکتش سوگند خورده بود در پایان عرض می کنم که من آتیۀ ایران را روشن و افتخار آمیز می بینم.

 

خصوصیات استثنائی زاهدی

دستگیری از ضعفا هیچ وقت دیده نشد که با ضعیفان پنجه دراندازد همواره یار و یاور محتاجان بود.

محمد رضا امیر تیمور تعریف می کرد در یک شب سرد زمستان به اتفاق زاهدی که وزیر خارجه بود از فرودگاه مهرآباد عازم وزارت خارجه بودند در میدان 24 اسفند (انقلاب امروز) ناگهان اردشیر به راننده دستور داد توقف کند، اتومبیل ایستاد، آقای زاهدی از اتومبیل پیاده شد و پالتوی کشمیر قیمتی را که بر تن داشت درآورد و به تن کارگری کرد که در پیاده رو، بدون لباس گرم ایستاده بود. امیر تیمور می گفت: این کارگر حیران مانده بود این محبت از ناحیۀ چه کسی بود.

 

· در دشمنی مردانگی داشت، همیشه رو در رو انتقاد می کرد.

 

· از منافع کارمندان وزارت امور خارجه در برابر ساواک دفاع می کرد.

 

· برای تمام نمایندگان ایران در خارج از کشور اعم از سفارت و سرکنسولگری در نقاط خوب محل مأموریت، عمارت آبرومند خرید.

 

· برای تمام نمایندگی های ایران از سرویس های غذاخوری کارد و چنگال و لیوان آبخوری و غیره و لوسترهای ساخت چکوسلواکی از مارک های معروف خریداری کرد تا با آبرومندی از مهمانان خود پذیرایی کنند.

 

· دیپلمات های ایرانی همیشه در مضیقه مالی بودند زاهدی دستور داد برای تمام کارمندان در هر مقامی که هستند حقوق مکفی با توجه به گرانی محل مأموریت پرداخت کنند. سفارتخانه ها را به کشورهای درجۀ یک و دو و سه طبقه بندی کردند. درجه یک خیلی گران بود، درجه دو متوسط، درجه سوم کشورهایی که هزینه زندگی بالا نبود.

 

· ایجاد دبیرخانه وزارت خارجه

زاهدی برای اینکه به کارها سرعت بدهد دبیرخانه ای مجاور دفتر خود تأسیس کرد از کارمندانی که سواد بالایی داشتند استفاده کرد و از اعضای عالیرتبۀ وزارت خارجه استفاده شد، منشی های جدیدی که زبان های خارجی را خوب می دانستند برای دبیرخانه استخدام کرد.

 

·                       پرویز خوانساری را که از سفارت ایران در لندن می شناخت و امور دانشجویان را در لندن سرپرستی می کرد به سمت معاون امور اداری و مالی وزارت خارجه منصوب کرد.

خوانساری آدم قاطعی بود و تنگ نظری بعضی از معاونین سابق را نداشت.

 

·                       تأسیس دانشگاه روابط بین الملل

زاهدی سعی داشت برای کادر سیاسی وزارت خارجه دیپلمات تربیت کند و با ایجاد این دانشکده که هنوز برقرار است پایه اساسی برای این منظور گذاشت. با رفتن استادان لایق، دیپلمات هایی که از این دانشکده بیرون آمدند صلاحیت بیشتری نسبت به گذشتگان داشتند.

 

·                       ایجاد باشگاه وزارت خارجه

زاهدی با زحماتی از ادارۀ کل اوقاف چند هکتار زمین مشجر در نیاوران خرید. یکی از اقدامات ماندگار و مهم زاهدی تأسیس باشگاه وزارت خارجه در نیاوران بود که در محیطی آرام و باصفا با کلیۀ تجهیزات ورزشی و تفریحی بنا گردید که گذشته از کارمندان وزارت امور خارجه دیپلمات های خارجی مقیم تهران نیز از آن استفاده می کردند.

دکتر هوشنگ باتمانقلیچ اجرای این طرح بزرگ و مفید را برعهده گرفت و از روزی که بولدوزر در این زمین وقفی مشغول خاک برداری شد تا ساخت بنای اصلی محوطه سازی، احداث استخر، احداث زمین های تنیس که در نوع خود کم نظیر بود لحظه ای از سرپرستی و نظارت غافل نبود.

این باشگاه پس از تکمیل مورد استقبال فراوان اعضای وزارت خارجه قرار گرفت. به تحقیق اگر همت و پشتکار زاهدی در میان نبود وزارت خارجه صاحب چنان باشگاه زیبا و مجهز و آبرومندانه ای نمی گردید.

 

·                       به دستور زاهدی برای اولین بار در ایام تعطیل و ساعات عزاداری برنامۀ کشیک در وزارت خارجه ترتیب داده شد و به نوبت رؤسای ادارات و کارمندان عالیرتبه شبانه کشیک می دادند.

قبل از این تصمیم چنانچه از جانب یک دولت خارجی به ایران حمله می شد یا زد و خوردهای مرزی اتفاق می افتاد مقامات مسئول وزارت خارجه تا چند روز بعد که ساعت اداری آغاز شود از موضوع بی اطلاع بودند.

 

· از دوستان خود که در خارج از کادر سیاسی وزارت خارجه بودند هیچ کسی را به مقام سفارت منصوب نکرد، سعی داشت از همان اعضای قدیمی استفاده کند و به خوبی می دانست که هرکسی برای چه کاری ساخته شده است.

 

· روابط عمومی او خصوصاً در تمام سفارت بسیار خوب بود با مهمانی های باشکوه در طبقات بالای جامعه نظیر واشنگتن یا لندن نفوذ پیدا می کرد.

بین سفرای ایران هیچ یک موفقیت زاهدی را در مأموریت ها پیدا نکردند.

· در خداشناسی اردشیر زاهدی همین بس که می گفت تا به مکه مشرف نشوید و آن عظمت و خلوص میلیونی مردم مسلمان را که به زیارت کعبه می آیند نبینید آن را احساس نخواهید کرد.

او تا در ایران بود سالی یک بار به زیارت امامزاده داود می رفت و به خوبی مشهود بود که در قلب او نور ایمانی هست و دلیل نداشت که تظاهر کند.

اینها مشتی از خروار و مختصری از بسیار خصایص انسانی بود (استثنائی و عاطفی) ارزشیاب راستین تاریخ و آفرینندۀ زیربنای تاریخ (زمان) است.

کسانیکه در گذشته به دلیل موضع بسیار دقیقی که داشتند، خدمات سپهبد فضل الله زاهدی و اردشیر زاهدی را یاد نمی کنند مسئول تاریخ خواهند بود.

کهن دیارا کتاب شهبانو آیینه ایست تمام نما از کشوری آباد و آزاد. شایسته بود در آن کتاب حق بزرگان مملکت باز شناخته شود. بزرگان و دولتمردانی که تا آخرین دقیقه می خواستند شاه را به اقامت در ایران وا دارند اردشیر زاهدی واضح تر و آشکارتر از هر کس دیگر در این زمینه مصاحبه داشته است و می گوید:

اگر اعلیحضرت ایران را ترک نمی گفتند خمینی جرأت نمی کرد به ایران بیاید، شهبانو وظیفه ای عظیم داشت از بابت حق شناسی به گروه کثیری از رجال  و دانش مردانی که در ایران به او و به مملکت کمک می کردند.

فرصتی است گفته شود در میان سه کتابی که اعضای خانوادۀ سلطنتی نوشته اند جای شکر است که در کتاب والاحضرت شاهپور غلامرضا چنین می خوانیم:

سلسلۀ پهلوی مدیون خدمات مردانی مثل فروغی ساعد مراغه ای حکیم الملک و سهیلی است.

اکنون بر وفاداران اعلیحضرت فقید همان می رود که از نوک قلم چپ ترین چپ ها می چکد.

روزی کسانی به داوری خواهند نشست و تاریخ ایران ارزش های والای خدمتگزاران را بر خواهد شمرد.

داستان مارشال پتن را همه می دانند که: مردم فرانسه چه بر سر مارشال آوردند و چگونه رسوای خاص و عامش کردند ولی سال های بعد فرانسوا میتران رئیس جمهور سابق فرانسه روزی به زیارت قبر او رفت و دستور داد قبر او را شکافتند و استخوان های پوسیده اش را به معبد پانتئون آوردند.

در مدخل ورودی معبد پانتئون در قابی بزرگ حک شده:

وطن نسبت به مردان بزرگ و خدمتگزار خود حق شناس است.

 

مشروح این گزارش روی شبکۀ جهانی اینترنت سایت ناصر امینی :

www.aria7000.com

www.nasseramini.persianblog.com

www.nasseramini.ifrance.com

www.asre-nou.net

www.kianiran.com    در آرشیو مصاحبه های رادیویی         

 

جاسوس انگلیس درحوزه علمیه قم

                        انگلیسی هایی که با لباس و اسامی مبدل مسلمان شدند وختنه کردند

نفوذ دولت فخیمه انگلستان در ایران

 

انگلیسی های مسلمان شده

 

SIR RICHQRD BURRON                                            به نام حاج عبدالله           

ARMANINS VAMBERY                                             به نام درویش استانبولی

COLONEL STODART                                                 به نام خواجه ابراهیم

PATINGER                                                                   به نام سید علوی

 

 

روزی که قرارشد درمرگ محمد شاه قاجار تسریع شود پزشک او که یک انگلیسی بود زهر را آماده کرد و  بخورد شاه داد

 

رئیس شهربانی بخاطردخالت انگلیس ازمقام خود استعفا کرد ودرپاسخ ساعد که نمی دانست اینتلیجنت سرویس چیست گفت : آقای نخست وزیر

 

MI 5  اینتلیجنت  سرویس MI 6

راحت الحلقومی که وقتی دردهان گذاشتی آب می شود

آیت اللهی که شاخ درآورد

روزنامه ها می گویند « هیچ چیز کهنه تراز خبر دیروز نیست » ولی خبری که چندی قبل از رادیوی جمهوری اسلامی پخش شد و تمام روزنامه های داخل کشورآن را منتشرکردند، امروز و فردا وپس فردا تنها کهنه نیست بلکه جا دارد صدها بار بازگوشود تا همگان بدانند انگلیس ها ازچه قماشند. متن این خبر میمنت اثروفیض آثاراین چنین است :

« آیت الله جنتی عضو فقهای شورای نگهبان درمراسم نماز جمعه دانشگاه تهران طی سخنانی که از رادیو جمهوری اسلامی پخش شد گفت :

اخیراً خبری به من دادند که شاخ درآوردم. اول فکر کردم شوخی است. بعد متوجه شدم که واقعیت دارد و آن این است که انگلیسی ها یک دختر جاسوس را با لباس و ظاهر پسرانه به حوزه علمیه قم فرستاده بودند. او سه سال تمام همراه با سایرطلبه ها درحوزه علمیه بسر می برد جاسوسی می کرد. ولی در آن مدت هیچ کس از رازش باخبرنشد و تازه پس از سه سال که جاسوس ایران را ترک کرده ماجرا برملا شده است. »

 

درک مسائل و حوادث امروزدرایران بدون آشنائی و آگاهی به حوادث و مسائل و چگونگی فعالیت های سیاسی عوامل خارجی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم امکان پذیر نمی باشد.

معرفی شیرپیرانگلیس 

از اولین منشورحکومتی انگلستان را که در سال ۱۲۱۵ بین شاه و نماینده اشراف انگلستان امضاء شده است ۸۰۰ سال گذشته است و دموکراسی انگلستان میوه ۸۰۰ سال مبارزات ملت انگلستان است بی جهت نیست که چنین ملت کوچک از لحاظ تعداد جمعیت به آن قدرت عظیم دست یافت که قرن نوزدهم بیش از یک سوم دنیا را زیرسلطه مستقیم و غیرمستقیم خود داشت. درسال ۱۹۸۲ درجنگ مالوین، جنگ بین انگلستان و آرژانتین برای جزیره ای که ۱۷هزار کیلومتر دورتر از انگلستان اما صد کیلومتری ساحل آرژانتین قراردارد، در اولین گروه از کشتی های جنگی انگلستان، در نوک حمله این کشتی ها یک کشتی جنگی همراه با هلی کوپترهای جنگی برای اولین حمله، خلبانی بود به نام ویلیام، پسرملکه انگلستان، او در تمام طول جنگ درکنارهم رزمان خود برای وطنش جنگید.

در سوم شهریور ۱۳۲۰ کدام یک ازشاهزادگان پهلوی و درجنگ هفت ساله ایران عراق کدام یک از آیت الله زاده ها در کنار سربازان ایرانی بودند ؟

خانم مارگارت تاچر بعد از پیروزی انگلستان در این جنگ در تلویزیون لندن گفت :

- دنیا باید بداند که انگلیسی بودن یک افتخار است.

پزشکان جاسوس  

    چون از روز اول تأسیس کمپانی هندشرقی هدف آن آماده کردن زمینه برای تسلط انگلستان بر شبه جزیره هند بود، ایجاد یک شبکه اطلاعاتی  با کارآیی کامل برای کسب خبر و آگاهی از آنچه در داخل دربار و حرم خانه شاهان و مهاراجه ها و راجه ها و سایر ارباب نفوذ و قدرت می گذشت ، حائز اهمیت فوق العاده بود و این کارممکن نبود مگر آنکه اخبار مورد نظر و خصوصی توسط کسانی تحصیل گردد که از هرحیث آزادی رفت و آمد داشته و روابطشان با افراد و مقامات حساس بدون استتار یا ایجاد سوءظن انجام شده و توأم با اطمینان باشد.

      در برخورداری از این خصوصیات طبیب و معلم مقام اول را داشتند. برای وصول به هدف موردنظر تأثیر و مؤثر بودن افرادی از قبیل مشاوران مالی- آشپز- خدمتکار- راننده گارد محافظ و غیره از دو قرن قبل از آنکه پای انگلیس به ایران برسد در هند به اثبات رسیده بود، در ایران نیز عملی شد.

 

اندر خواص گنه گنه و روغن کرچک

 

سر هانری ساواچ لندرو گفت: چنانچه چند نخود گنه گنه و چند مثقال روغن کرچک بجا مصرف شود چه بسا ممکن است وسائلی بدست دهد و اطلاعاتی بدست آید که برای منافع دولت انگلیس میلیون ها لیره ارزش داشته باشد باین ترتیب دولت انگلیس همراه با هیئت جان ملکم در سال ۱۸۰۰ بعداً به همراه هارفورد جونز چند طبیب هم به ایران آمدند. یکی از این طبیبان جیمزکامپل James Campel نام داشت که با معالجه بیماری عباس میرزا پزشک مخصوص او در سفر و حضورش در کنارعباس میرزا بصورت یکی از افراد خانواده درآمد. نقش اصلی کامپل درجنگ اصلاندوزو بعداً در تهیه مفاد و میانجیگری قرارداد انگلستان روشن شد.

دکتر مک نیلMac Nil   بقدری مورد اعتماد عباس میرزا قرارگرفت که مفاد قرارداد ترکمانچای را تهیه و میانجی انعقاد قرارداد شد.

روزی که قرارشد در مرگ محمد شاه تسریع شود زهر مخصوص توسط اطباء انگلیسی در اختیارمهدعلیا همسر محمد شاه قرارگرفت.

چند روز قبل از اینکه محمد شاه فوت کند انگلیسی ها از مرگ قریب الوقوع او اطلاع داشتند و مراتب را جهت آماده شدن ناصرالدین میرزا برای حرکت به تهران به اطلاع او رساندند بطوریکه وقتی خبر فوت محمد شاه اعلام شد ترتیب همه کارها داده شده بود.

 

واگذاری ۷ کشوردرمقابل مشتی جواهر!

 

هنگامی که فتحعلی شاه پس از قتل آغامحمدخان قاجار به تخت نشست ملکم خان نایب السلطنه هند و دست نشانده ملکه انگلستان از جاسوسانی که در ایران داشت سئوال کرد:

شاه ایران فریفته چه هدیه ایست، آنها جواب دادند (جواهر)

حاکم انگلیسی دستورداد مقادیر زیادی الماس و برلیان یاقوت و مروارید تهیه کردند و حاکم به دربار فتحعلی شاه رفت و وقتی شاه ایران چشم به جواهر اهدائی انداخت آب از دهانش راه افتاد و دلبسته حاکم هند شد که هرچه بگوید جوابش اطاعت می شود و باشد.

پس ازآن شاه در دو جنگ  شکست خورد و دو سند تحقیرآمیز (قرارداد گلستان و ترکمانچای ) را امضاء کرد و بدستور انگلیس ها همه کشورهای آن سوی رودخانه ارس تسلیم روس ها گردید.

محمد شاه به دستور انگلیس ها میرزا ابوالقاسم فراهانی را گردن زد، سید جمال الدین اسدآبادی مبارز استقلال و آزادی ایران را کشتند و امیرکبیر را به دستور دیپلمات انگلیسی درحمام فین کاشان رگ زدند و کشتند.

 

 

پزشک انگلیسی ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه

 

درسال ۱۸۴۴ میلادی یک طبیب انگلیسی به نام ویلیام کارمیک به ایران آمد دفتر طبابت و دواخانه خود را در تبریز بر پا کرد. چیزی نگذشت که او هم مانند بقیه اطباء انگلیسی و به همان روالی که آنها به شاه و دربارنزدیک می شدند، با ناصرالدین شاه خیلی نزدیک شد و به وظایف جاسوسی پرداخت.

جوزف دیکسن Joseph Dickson  گخ بعداً لقب اشرافی گرفت یک طبیب دیگر انگلیسی بود که در سال ۱۸۴۸ میلادی به ایران آمد و بطوری به ناصرالدین شاه نزدیک شد که در سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا جزو همراهان درآمد و از همان روز اول گزارش های بسیار دقیق از طرز خوردن و خوابیدن و لباس پوشیدن و سایر عادات شخصی شاه برای میزبانانش به انگلیس می فرستاد و این کارب قدری دقیق بود که وقتی ناصرالدین شاه به انگلستان رسید ملکه ویکتوریا می دانست که شاه ایران روزی چند بادیه آب می خورد، چگونه یاد گرفته است قاشق چنگال بدست گیرد. چه میوه هائی را دوست دارد و چطور هسته آلبالو را روی فرش اطاقش تف می کند.

دکترهاک ادکاک Hog Adcok انگلیسی بعنوان طبیب مظفرالدین میرزا ولیعهد استخدام و در سال ۱۸۹۶ میلادی که ولیعهد برای احراز مقام سلطنت از تبریز به تهران رفت در التزام رکاب همایونی بود.

کلنل تودارت برای انجام ماموریت خود ظاهراً مسلمان شد و اسمش را به ملا مؤمن تغییرداد.

علاوه برده ها طیب انگلیسی سیل ماموران انگلیسی با لباس و اسم های مبدل در تمام ایران در رفت و آمد بودند و در جزو آنها کاپیتن مارس کلنل پیکر- کلنل مک گریگور کاپیتن بونالی و کاپیتن باتلر دیده می شدند.

سرریچارد برتون برای مأموریت خود درکردستان اسم حاج عبدالله را انتخاب کرد و کاپیتن باتلرچون فارسی نمی دانست با لباس و قیافه چینی وارد ایران شد.

پالتیچر برای جلوگیری از فتح هرات توسط محمد شاه خود را تاجر اسب و سید علوی نامید. آرمینوس وامیری قبل از ورود به ایران در استانبول  چندین سال تعلیمات دیدند تا بتوانند در هیأت درویش استانبولی در ایران به کارج اسوسی بپردازند. کلنل استوارت در کسوت ارامنه مسافرت می کرد و اسم خود را خواجه ابراهیم گذاشته بود و پروفسوروامیری در سال ۱۸۱۳ در لباس گدایان و دراویش برای زیارت قبور اولیاء مسافرت می کرد. در قهوه خانه ها تریاک می کشید و او بود که با پای پیاده وارد مشهد شد و یک سره به حرم حضرت رضا داخل شد.

فریزر انگلیسی در سال ۱۸۲۲ میلادی برای اینکه از داخل حرم حضرت رضا نقشه تهیه کند، مسلمان شد و ختنه کرد و مدتی را در حجرات داخل صحن گذراند.

 

BP  بنزین پارس نبود، بریتیش پترولیوم بود 

 

  با آغاز جنگ دوم جهانی و حمله برق آسای هیتلر، شور و هیجان زایدالوصفی کشورما را در میان گرفت. فتوحات و کشورگشائی های حیرت انگیز هیتلر خاصه نبرد بی وقفه او با انگلیسی های استعمارگر موافق مردم وطن ما و مخصوصاً قشرتحصیل کرده و آگاه متوجه این حقیقت بسیار تلخ و غم انگیزشده بودند که قسمت اعظم گرفتاری ها و درماندگی های ایران نتیجه شوم و طمع ورزی ها و سیاستهای انگلیسی ها بوده و از هنگام دست یافتن برم نابع ثروت ایران خاصه معادن نفت سیاست خشونت آمیز و استقلال شکنانه خود را به ضمیمیه غارت و چپاول دیگرمنابع ملی مضاعف گردانیدند.

بهمین جهت پیشرفت های شگفت آورآلمانی ها و شکست های متوالی انگلیسها این امید را در قلوب مردم کشور ما زنده ساخت که خداوند متعال آلمانی ها و شخص هیتلر را برای نابود ساختن دشمن دیرین ایران برانگیخته و باشکست قطعی انگلیسی ها، ایران از چنگال خون آلوده آنان رهائی خواهد یافت. اما از طالع بد این آرزو هرگز تحقق نیافت بلکه برعکس قوای متفقین که مرکب از نیروهای انگلیسی و روسی و آمریکائی بودند به داخل ایران سرازیر شدند و کشور ایران را میدان تاخت و تاز خود قراردادند.

سرنوشت دردناک کسانی که نفت را ملی کردند ...

هنگامی که در سال ۱۲۸۰ شمسی مظفرالدین شاه قاجار امتیاز اکتشاف نفت و استخراج و تولید و بهره برداری نفت و مشتقات آن را به یک کشیش انگلیسی به نام (ویلیام ناکس دارسی) واگذارکرد هیچ کس درآن زمان درآن عصر بی خبری و غفلت زدگی و خواب آلودگی نمی دانست این امتیاز، عظیم ترین ثروت ملی وطن ما را دراختیار انگلیس ها قرارمی دهد، دلمان خوش بود که روی پیت های بنزین نوشته بود BP  و ما آن را بنزین پارس می خواندیم درحالیکه BP ، بریتیش پترولیوم بود!!!

شناخت این مسئله مهم و آگاهی و وقوف براین حقیقت وحشتناک برمردم آن زمان کاملاً پوشیده بود. حتی این واقعیت تا قبل ازملی شدن صنعت نفت نیز بر فرزندان وطن ما مکتوم مانده بود تا روزی که دکتر مصدق که به خوبی و وضوح پی برده بود امپریالیسم و استعمار انگلیس ازطریق امتیاز نفت و در دست داشتن این منبع عظیم و ضمن به تاراج رفتن ثروت ملی، بخاطرحفظ همین ماده حیاتی چگونه پنجه بزرگ بر شرائین مملکت ما انداخته و مانع از رشد و توسعه و پیشرفت آن شده است، همت به ملی کردن آن گماشت و اراده و عزم خویش را مصروف به این امر کرد تا چنگال خون آلود این اختاپوس شوم و خونخوار را قطع نماید. ماده واحده ملی شدن صنعت نفت در روز ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ از تصویب مجلس گذشت و متعاقب آن انگلیسی ها از ایران اخراج شدند ولی کارشکنی عوامل انگلیسی در ایران آنقدر ادامه یافت که سرانتونی ایدن نخست وزیر اسبق انگلیس چنین گفت :

خبر سقوط مصدق زمانی به من رسید که با همسرم و پسرم درک شتی در میان جزایر یونان در دریای مدیترانه مشغول استراحت بودیم. پس از مدتها، آن شب خواب بسیارخوشی کردم.

سرنوشت دکترحسین فاطمی مرد شماره ۲ نهضت ملی ایران پرشورترین، قاطع ترین و شجاع ترین یار و یاور مصدق، مردی که اولین بار پیشنهاد ملی کرد نفت را به مصدق داد، و درب سفارت انگلیس را بست، بسیار دردناک بود.

سحرگاه روز چهارشنبه ۱۹ آبان سال ۱۳۲۳ فاطمی را که بنا به گفته شاهدان عینی تب داشت و با برانکار حمل می شد، به سوی میدان تیرلشکر۲ زرهی بردند و جوخه آتش با شلیک ۸ گلوله مرگ افتخارآفرینی را نصیب یکی از برجسته ترین فرزندان ایران زمین کرد.

دکترفاطمی درآخرین لحظات پیش ازشهادت گفت:

- می دانید من چرا کشته می شوم ؟ من برای این کشته می شوم که اولین اقدام من در وزارت خارجه به دستور پیشوای نهضت ملی، بستن سفارت و قونسولخانه های انگلیس در ایران بود. من از مرگ باکی ندارم آن هم چنین مرگ پرافتخاری، من قربانی نفت هستم. من می میرم که نسل جوان ایران از این مرگ درس عبرت گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند.

سندی که پس ازگذشت ۶۰ سال برای اولین بارمنتشرمی شود

در سال ۱۳۲۳ (شصت و دو سال قبل) زمانی که ساعد نخست وزیر بود من خبرنگار روزنامه کیهان بودم و هر روز برای کسب خبر به وزارت کشور و وزارت خارجه و شهربانی مراجعه می کردم یکی ازروزها تیمسارمحمدحسین میرزاجهانبانی رئیس شهربانی مطالبی به من گفت که در آن زمان قابل نوشتن نبود، سال های بعد هم نمی شد آنرا نوشت. اینک پس از گذشت بیش از یک قرن آن یادداشت ها را که در آرشیو اختصاصی حفظ کرده بودم تکثیرمی کنم و بروان پاک آن افسر شرافتمند درود می فرستم:

 

«متن اظهارات تیمسارجهانبانی»

 

در اسفند ماه ۱۳۲۳ روزی پشت میز ریاست کل شهربانی کشور نشسته بودم، آجودان وارد اطاق شد و گزارش داد (کلنل اسپنسر) رئیس سازمان امنیت انگلیس در تهران (اینتلیجنت سرویس) برای ملاقات آمده است. در آن لحظه من با آقای مجید موقر مدیر روزنامه ایران ملاقات داشتم، پرسیدم آیا قبلاً به ایشان وقت داده بودم، گفت خیر، گفتم بسیار خوب فعلاً در اتاق شما باشد تا خبر کنم.

آجودان با قیافه متعجب از اتاق خارج شد. گفتگوی من با آقای موقر مدتی طول کشید، مجدداً آجودان وارد اتاق شد و اظهار کرد کلنل منتظر هستند، گفتم به ایشان بگویید چون من قبلاً به دیگری وقت داده ام اگر کار لازمی دارند قدری تأمل کنند و اگر کار مهمی نیست تشریف ببرند، وقت دیگری تشریف بیاورند و مشغول ادامه صحبت شدیم.

آجودان قدری مردد ماند، بالاخره نزدیک من آمده سر در گوش من گذاشت و گفت: « تیمسار مگر کلنل اسپنسر را نمی شناسید، ایشان رئیس اینتلیجنت سرویس هستند. » گفتم باشند چه باید کرد، با نهایت تعجب گفت ایشان هر وقت به شهربانی می آمدند رؤسای وقت تا سر پله به استقبال وی می رفتند و حال شما می فرمایید منتظر باشند یا بروند ...

گفتم متأسفانه این شهربانی تا سر پله به استقبال نمی رود. آجودان رفت پس از یک ربع ساعت که صحبتم با آقای موقر تمام شد و آجودان را خواستم معلوم شد که کلنل اسپنسر با معاون خود ناوارا هنوز به انتظار هستند، گفتم حالا می توانند بیایند.

طولی نکشید که آقای کلنل با معاونش که زبان فارسی را مثل یک ایرانی حرف می زد وارد شدند، پس از تعارفات معموله گله کردند که چرا ایشان را مدتی معطل کرده ام زیرا ایشان با سمتی که دارند باید در هر لحظه بخواهند بتوانند وارد شوند، همینطور که تا حال همه وقت اجازه داشتند رئیس شهربانی را ملاقات کنند. جواب دادم که چون من یک نفر نظامی هستم و رفتارم مقرراتی است وقتی با دیگری کار دارم و وقت داده ام از پذیرائی دیگران معذورم، البته این حرف بر مذاق کلنل انگلیسی خوش نیامد.

 

تقاضای بازداشت کاشانی

سپس گفتند: « مقصود از ملاقات این است که فوراً چهار مأمور از صاحب منصبان پلیس معین کنید که با چهار دسته مأموران ما در شمیران به خانه های مظنونی که در آنجا آیت الله کاشانی مخفی شده رفته ایشان را دستگیر کنند. » گفتم این کار از من ساخته نیست و نمی توانم مأموری به شما بدهم، کلنل با نهایت تعجب پرسید « علت چیست ما هر وقت مأمور می خواستیم فوری هز چند نفر لازم بود در اختیار ما می گذاشتند » گفتم من نمی توانم چنین عملی بکنم، مأمورین پلیس طبق قانون بدون حضور نماینده دادستان نمی توانند به خانه مردم به اسم اینکه مورد سوء ظن است داخل شوند، گفت ما تا حال همه جا با صاحب منصب پلیس می گشتیم، گفتم اگر سابق خبط می شده که من نباید خبط دیگران را تکرار کنم. گفت از نخست وزیر امر می آورم که هر وقت صاحب منصب پلیس برای تفتیش خانه ها لازم است ما در اختیار ما قرار بدهید، گفتم متأسفانه حکم نخست وزیر هم چنانکه بر خلاف قانون باشد برای من واجب الاجرا نیست. کلنل اسپنسر به حال تعرض از جا برخاست و با تهدید گفت، معلوم می شود شما میل ندارید با ما تشریک مساعی کنید ما باید فکر دیگری بکنیم و رفتند، از همان روز مخالفت اداره سرویس جاسوسی انگلستان در ایران با من شروع شد و با تمام قوا در تمام کارهای شهربانی و کار من کارشکنی می کردند.

 

رئیس شهربانی دیکتاتور است

یکی از نمایندگان دوره چهاردهم مجلس شورای ملی در نطق خود در یکی از جلسات فروردین ۱۳۲۳ در مجلس شورای ملی اظهار داشت « رئیس شهربانی دیکتاتور است ... » من پس از این نطق پنجاه درصد اعضای ادارات شهربانی را جابجا کردم و چون دستگاه اینتلیجنت سرویس در شهربانی رسوخ نموده بود موقتاً تا اندازه ای فلج شده و با بررسی های محرمانه ای که انجام می دادم سرانجام یکی از مأمورین فعال آنها را در شهربانی شناسائی و خریداری نمودم و با کمک او توانستم هر شب یک نسخه از گزارشان آنها را توسط همان مأمور بدست آورده بلافاصله پس از ترجمه متوجه می شدم که فردا در کدام نقطه از تهران انگلیس ها چه مأموریت هایی انجام خواهند داد، من حتی فهمیدم کلنل اسپنسر به نخست وزیر پیغام داده که اگر فوراً جهانبانی را از ریاست شهربانی برکنار نکنید، دولت بوسیله نمایندگان مجلس مورد استیضاح قرار خواهد گرفت.

 

استیضاح دولت

من اطلاع داشتم که طرح استیضاح از دولت تهیه شده و برای خاطر وجود من دولت استیضاح و به ظن قوی ساقط می شود و برای روشن کردن قضیه به دیدن وزیر کشور که در آن موقع عبدالحسین هژیر بود رفته و گفتم جناب آقای وزیر اگر دولت به خاطر من در زحمت است اجازه بدهید من شخصاً استعفا داده و از کار به کنار بروم، وزیر کشور اظهار کرد « من با استعفای شما موافق نیستم ما در کار خیلی جدی هستید ولی نباید خیلی سخت گیری کرد، قدری نرمش لازم است » گفتم موضوع نرمش نیست، به هر جهت وزیر کشور با استعفا موتفقت نکرد. از نزد ایشان خارج شدم دو روز بعد به ملاقات نخست وزیر وقت رفتم و کارهایی که باید درباره اش گفتگو شود با ایشان در میان گذاشتم. آقای ساعد نخست وزیر پرسید آقای جهانبانی علت مخالفت وکلای مجلس با شما چیست؟ گفتم وکلا با من مخالف نیستند، گفت پس چرا می خواهند به خاطر شما دولت را استیضاح کنند؟ گفتم مخالف من کسی نیست جز اینتلیجنت سرویس ...

 

اینتلیجنت سرویس

آقای نخست وزیر فکری کرده فرمودند به اینتلیجنت سرویس، اینتلیجنت سرویس چه چیز است ؟!!! عرض کردم نمی دانید اینتلیجنت سرویس چیست؟ فرمودند: نه

درحالیکه برخاسته کاغذهایم را جمع می کردم، گفتم جناب آقای نخست وزیر اینتلیجنت سرویس چیزی است مثل راحت الحلقوم که وقتی در دهان گذاشتی آب می شود!!!

بدون حرف دیگر، به شهربانی رفته استعفای خود را برای دفعۀ دوم از خدمت کشوری که نخست وزیرش نداند یا نخواهد بداند اینتلیجنت سرویس چیست تقدیم داشتم و از کار کناره گیری کردم.

 

*  *  *

 برگرفته از کتاب روزها و رازها نوشته: ناصر امینی

 

 

پاریس: ناصر امینی

دیپلمات پیشین

عنان جهان به دست زنان

موج تازه ای که روز به روز فراگیرتر می شود

مثلث دوستی- عشق- ایمنی و صلح جهانی

 

بعد از قرنی جنگ و نا امنی جهانی، اینک ما به دوره ای از بحران جهانی ناشی از تروریسم اسلامی رسیده ایم.

جنگ اول و دوم پشت سر ماست، جنگ سرد تمام شد، توسعه بنیادگرایان اسلامی بهانه ای شده است تا ابرقدرت ها جنگ های ناحیه ای را دامن بزنند و ریشه این مسائل در جغرافیای اقتصادی و جغرافیای استراتژیک است.

بحران ناشی از ناامنی های اجتماعی و اقتصادی نه فقط در شرق بزرگ بلکه در آمریکا و اروپا نیز ظهور کرده است.

جهان امروز نیاز به صلح و آرامش دارد تا اقتصاد جهانی را تعدیل کند و اوضاع اقتصادی جهانی را دنبال کند.

برای قب