|
ناصر اميني، روزنامهنگار، ديپلمات ــ كاظم وديعي، استاد دانشگاه، سياستمدار، ايران شناس، وزير رضا پهلوي براي پادشاهي تربيت شده است
|
||
|
چگونه ارتشبد عبداله هدایت اولین ارتشبد ایران (میرزا عبدالله خان) شد چرا و چگونه مغضوب – محاکمه و محکوم شد
|
||
|
وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی در اختیار خانواده منوچهر متکی و کلیه هم کلاسی های او درهند پاریس: ناصر امینی، دیپلمات پیشین |
||
|
همسرـ دخترـ برادرـ خواهرـ برادرهای خانم ـ حتی 4 باجناق و دوستان آقازاده ایشان ـ مشاور ـ سفیرـ کنسول و رؤسای ادارات شده اند وزارت خارجه خوُدمانی ها و خودِشانی ها چند سال قبل در زمان صدارت سیّدِ خندان (خاتمی) نوشتم: وزیر سابق ارشاد برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی، نظارت سه نسل را در وزارت ارشاد ضروری تشخیص داده است، نسل دیروز ( ابوی گرام) را به نظارت در امور تورها، نسل امروز (جناب وزیر) نظارت بر حیات و ممات رسانه ها، نسل فردا ( فرزند برومند) نظارت بر کتابخانه و ایران گردی به این ترتیب وزارت خانه در اختیار سه نسلِ حاضر قرار گرفت. از آنجا که گفته اند « هرچه آید سال نو گوئی دریغ از پارسال » آقای منوچهر متکی وزیر امور خارجه که تحصیل کرده شبه قاره هند است دست به یک اقدام احساسی و عاطفی زده و چون دلش برای هم کلاسی های شهر بَنگالور هند تنگ شده و طاقت دوری آنها را نداشته تصمیم می گیرد حالا که خودش نمی تواند آنجا (در هند) باشد دوستانش را به شرح زیر به وزارت خارجه بیاورد. · آقای سید مهدی نبی زاده (تحصیل کرده هند) را بعنوان معاون اداری و مالی منصوب نمود مهدی خان در بیست ماه معاونت اداری و مالی به نحو حریصانه ای به مأموریتهای موقت پرداخت و از کلیه سفارت خانه ها و کنسولگری های جمهوری اسلامی در سراسر جهان دیدن کرد و در همین گذر به بیش از صد کشور سفر کرد. اما بعد از گذشت بیست ماه مهدی خانه فیلش هوس هندوستان کرد و منوچهر خان او را به سمت سفیر جمهوری اسلامی در هند منصوب نمود. · آقای ماشاء الله شاکری فارغ التحصیل دانشگاه دهلی (هند) سفیر در پاکستان · آقای خسرو رضازاده فارغ التحصیل هند کارشناس سفارت جمهوری اسلامی در نیجریه · آقای مسعود زمانی کنسول ایران در کراچی (فارغ التحصیل هند) · آقای فرقانی سفیر در ترکمنستان فارغ التحصیل هند · آقای سید علی حسینی سخنگوی وزارت امور خارجه · آقای حمیدرضا ضابط که خادم حرم امام رضا بوده کارشناس سیاسی وزارت خارجه در سفارت ایران در اسلام آباد · آقای مجتبی کولیوند دانشجوی دانشگاه پونه هند مدیرکل ابنیه و اموال وزارت امور خارجه · آقای محمود بابائی رئیس اداره اقتصادی وزارت امور خارجه، ایشان فارغ التحصیل هند بوده و تا قبل از این سمت در خیابان امیر آباد تهران آژانس املاک داشته است. · آقای مهدی نژاد به سمت رئیس تشریفات در سفارت ایران در دهلی نو منصوب شده وی از فارغ التحصیلان هند است. · آقای مصطفی اعلائی سفیر ایران در کوبا فارغ التحصیل هند · آقای حمیدی زارع سفیر در باکو فارغ التحصیل هند · آقای منوچهر متکی برای اینکه تمام وزارت خارجه را قبضه کند و غریبه ای به آن راه نیابد تمام دوستان و بستگان اعضای فامیل خود (سببی ـ نصبی) حتی باجناق ها و دوستان فرزندش را از هر جائی که بودند به وزارت خارجه منتقل کرده است. · همسر آقای متکی بنام طاهره نظری مِهر (دکتر داروساز) بدون اینکه تخصصی در امور سیاسی داشته باشد به عنوان مشاور با حقوق مدیرکل ارشد (درگذشته حتی رؤسای ادارات بایستی قبلاً سفیر یا 20 سال سابقه خدمت سیاسی داشته باشند). · همسر آقای شیخ عطار خانم فریبا نمازی ناظم دبیرستان دخترانه امام سَجاد به محض اینکه همسرشان قائم مقام وزارت خارجه شد به وزارت خارجه منتقل و مدیر و معلم های مدرسه را نیز با خود آورد به وزارت خارجه تا دور هم باشند!! · خانم معصومه متکی دختر آقای مُتّکی (دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد تهران) به عنوان کارشناس قراردادهای عمرانی استخدام شده است . · آقای حمید رضا متکی بعنوان مدیر هم آهنگ کننده · آقای متکی مفتخر به داشتن چهار باجناق هستند که به محض به وزارت رسیدن آقای مجتبی مردانی ( باجناق بزرگتر) را کنسول جمهوری اسلامی در حیدر آباد می نمایند. · آقای علی محمد لکی زاده که قبلاً درجه دار سپاه پاسداران بوده با مَدرکِ سیکل به عنوان معاون اداره مجمع شیمیائی و خلع سلاح وزارت خارجه منصوب گردید. · آقای علی حلمی باجناق دیگر را مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لندن نمودند. · حمید میرزائی باجناق دیگر مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در بمبئی هند · آقای جواد نظری برادر خانم مهر رایزن امور کار سفارت ایران در بحرین. · آقای وحید برادرخانم مسئول امور دانشجویی در سفارت ایران در مالزی · آقای عباس کاشفی دیپلمه ای که در وزات خارجه یک کارمند عادی بود و دوست فرزند برومند آقای متکی هستند ایشان هم رئیس اداره خدمات وزارت خارجه شدند. · آقای یداله صمدی رئیس اداره امور مالی از بستگان آقای متکی · آقای مصطفی آخوند زاده برادر مهدی آخوندزاده که بازنشسته شده بود بعنوان سر کنسول در قزاقستان منصوب گردید.
خود نُخبه بینی با پرداخت بها سرکار خانم متکی که البته بسیار جویای نام نیز هست علاوه بر نظارت در انتصابات و نقل و انتقالات بعنوان مثال دو ماه پیش که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی سمیناری را با نام (زنان نخبه مسلمان) در نظر داشت برگزار کند مبلغ 75 میلیون تومان را به دبیرخانه سمینار از بودجه وزارت امور خارجه اهداء نمود تا از وی در سمینار بعنوان یک زن موفق و نخبه نام برده شود. در اسفند ماه 1386 هنگامی که آقای متکی در یک هیئت دیپلماتیک قصد عزیمت به کشور سوریه (بهشت جمهوری اسلامی) و لبنان (مرکز حزب الله) را داشت این افراد نیز حضور داشند. خانم طاهره نظری همسر آقای متکی بعنوان کارشناس زنان ـ خانم معصومه متکی دختر آقای متکی (دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد تهران) بعنوان کارشناس قراردادهای عمرانی ـ آقای حمید رضا متکی پسر آقای متکی بعنوان مدیر هماهنگ کننده هیئت اعزامی. البته لازم به یادآوری نیست که همه این افراد و هیئت با هواپیمائی که در زمان دولت آقای خاتمی خریداری شد و جنجالی برپا کرد و دولت احمدی نژاد به محض آمدن گفته بود آنرا فراموش کنید ما احتیاجی به این هواپیمای طاغوتی نداریم به سوریه و لبنان سفر کردند. برگرفته و خلاصه از پک نت که از بایگانی وزارت خارجه کسب اطلاع شده است. اندر مزایای کشور هند از عجایب روزگار اینکه : بنیان گذار جمهوری اسلامی به استناد گفته های خودش (هندی) بود و آرم سیک های هند را بعنوان (پرچم جمهوری اسلامی) جانشین پرچم (شیر و خورشید نشان ایران) کرد و خطاب به عروسش (فاطی خانم) عیال احمد خمینی (مسموم) چنین گفت: « هندی ز هند تا به سرِکویت آمده کی دل دهد به شاهی شیراز و مُلک و طوس » این بیت شعر از صفحه 33 دیوان شعر امام اقتباس شده که خانم فاطمه طباطبائی در مقدمه دیوان امام را مخاطب قرار داده و می نویسد : پدرم، تو که از حال عاشقانت آگاه بودی، تو که از جان شیفته ام خبر داشتی، آخر آن که عمری را در پرتو وجود تو سپری کرده در ظلمات چگونه تواند زیست؟؟ ( به نظر می رسد کلمه « ظلمات » ناظر بر زندگی با همسرش فرزند خمینی است). بر گرفته از یادداشت های استاد صدرالدین الهی. سفرای قلابی !! آقای ولایتی هم وقتی وزیر امور خارجه شد خیلی از هم ولایتی های خود را به وزارت خارجه آورد و حتی برای شش پاسدار تقاضای آگرمان کرد که حتماً در دوران وزارت کار آقای متکی برکنار شده اند. در آن زمان یک قاری قران که رهبر از صدایش خیلی خوشش می آمد کارشناس سیاسی وزارت خارجه شد حتی یک قهوه چی که برای خمینی چای درست می کرد نماینده سیاسی جمهوری اسلامی در یک کشور خارجی شد که حتماً از طرف آقای متکی اکنون به شغل اصلی خود بازگشته و در قهوه خانه ای در چاله میدان تهران مشغول قلیان کشیدن است! حاج عراقی از بنیان گزاران سازمان هیئت مؤتلفه اسلامی در کتاب خاطرات خود تحت عنوان (ناگفته ها) به مطلبی اشاره می کند که بسیار با اهمیت است او نوشته است: عبد خدائی قاتل دکتر حسین فاطمی نه تنها طی چند دوره نماینده مجلس اسلامی شد بلکه اخیراً سفیر ایران در دربار واتیکان شده است. در سایر کشورها باید دانست در هیچ کشوری که دچار انقلاب شده دستگاه وزارت خارجه را که تشکیلاتی است نیازمند به کارشناس ـ کارمندان پرتجربه آشنا به مسائل ملی وطن و اوضاع جهان، در هم نریخته اند. از وزارت خارجه دوران باتیستا در کوبا فقط شش نفر بازنشسته شدند (دقت بفرمائید بازنشسته نه اخراج و منفصل یا زندان یا اعدام) در پاکستان پشت سرهم ژنرال ها کودتا کردند آمدند رفتند ذوالفقار علی بوتو کشته شد ـ نواز شریف زندانی شد ـ خانم بی نظیر بوتو (خدا بیامرز) فراری شد اما دست به ترکیب وزارت خارجه نزدند در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که وزارت خارجه تزار را پاکسازی کردند به جای چند مأمور برکنار شده از دهات کشیش یا از کوچه عوام بی سواد را به سفارت نفرستادند. کمیسرها و نمایندگان و کارمندان وزارت خارجه از میان اشخاصی انتخاب شدند که به مسائل جهان آشنائی داشتند و تحصیلاتی در سطح عالی کرده بودند. تیمساران و سفیر اردشیر زاهدی (داماد شاه) سفیر در امریکا ـ سفیر در لندن ـ وقتی وزیر امور خارجه شد نقاب از چهره عبوس و خشک و خشن دیپلماسی ایران برداشت او از دوستان فراوان خود که در خارج از کادر سیاسی وزارت خارجه بودند هیچکسی را به مقام سفارت منصوب نکرد. دکتر حسین فاطمی فقط دکتر رحمت مصطفوی مدیر مجله روشنفکر را به وزارت خارجه آورد و اداره اطلاعات و مطبوعات را در اختیار او گذاشت. در گذشته ورود به کادر سیاسی وزارت امور خارجه از هفت خان رستم گذشتن مشکلتر بود یک وابسته سفارت برای اینکه به سفارت برسد باید 9 سال بعنوان (دبیر سوم ـ دوم ـ اول) نه سال بعنوان (رایزن درجه 3 ـ درجه 2 ـ درجه 1) در کشورهای مختلف خدمت سیاسی کرده باشد تا بتوان برای او از کشوری تقاضای آگرمان کرد ولی شاه ایران خیلی امیران و تیمساران ارتش را سفیر کرد آنها به جای اینکه از « در » وزارت خارجه وارد شوند « از پنجره » آمدند امثال تیمسار نصیری سفیر در پاکستان ـ تیمسار فرزانگان سفیر در نروژ ـ تیمسار مالک سفیر در آلمان ـ تیمسار قدر سفیر درلبنان و چند تن دیگر که نامشان یادم نیست. اینها مثل نُخود ناپز در آش دیپلماسی ایران بودند و کارمندان زیردستشان برایشان تَره هم خورد نمی کردند. یادم است روزی امیر تیمور (خدابیامرز) سفیر سابق ایران در لندن که بشوخ طبعی معروف بود گفت: حالا که اعلیحضرت امرای ارتش را سفیر می کنند ما را هم ببرند به ارتش امیر و تیمسار کنند! اندر مزایای پدرزن شاه بودن ما ناظر و شاهد بودیم وقتی شاه با ثریا ازدواج کرد آقای خلیل اسفندیاری پدر ملکه ثریا را به سفارت ایران در آلمان منصوب نمود هوشنگ صفی نیا (خدا بیامرز) که در زمان سفارت خلیل اسفندیاری سمت مستشاری سفارت را داشت موقعی که رئیس اداره گذرنامه وزارت خارجه بود و من معاون او بودم برایم از راه و روش خلیل اسفندیاری داستان ها نقل می کرد او می گفت این جناب سفیر ابداً اهل گزارش دادن و تلگراف کردن و تماس گرفتن با وزارت خارجه نبود و جداً اعتقاد داشت که دولت اورا برای استراحت به آلمان فرستاده است. صفی نیا می گفت: ما در خدمت او روزگاری خوش داشتیم مثنوی می خواندیم و حال می کردیم تا اینکه یک روز تلگرافی به امضای علیقلی اردلان وزیر خارجه وقت به سفارت رسید با این مضمون: جناب آقای اسفندیاری بختیاری سفیر کبیر خواهشمند است وزارت خارجه را از سلامت وجود گرامی آگاه فرمائید. صفی نیا می گفت با وصول این تلگراف سفیر مرا خواست و از من پرسید مقصود وزارت خارجه از این تلگراف چیست؟ زیرا وزیر می توانست تلفنی حال ما را بپرسد به عرض ایشان رساندم که قربان در این تلگراف رمز و رازی نهفته است وزیر غیرمستقیم می خواهد به سرکار بگوید که گهگاه تلگرافی، گزارشی، مطلبی، چیزی درباره حوزه مأموریت خود به وزارت خارجه بفرستید. خلیل اسفندیاری بخنده گفت: معلوم می شود وزارت خارجه نمی داند مرا برای چه به اینجا فرستاده اند من برای استراحت به اینجا آمده ام نه برای کار مادام که پدر زن شاه هستم اهل تلگراف زدن و گزارش نوشتن نیستم. گزارش بدهم که توی کریدورهای وزارت خارجه دستشان بگیرند و مرا دست بیاندارند؟ بعد خطاب به من گفت جوان بدان و آگاه باش که من هروقت پدر زن شاه نباشم اینجا نیستم و همینطور هم شد. پس از جدائی شاه از ملکه ثریا او هم از کار برکنار شد و پیش گوئیش تحقق یافت. خداوند آخر عاقبت دوستان و فامیل آقای متکی را به خیر کند.
مشروح این گزارش در شبکه جهانی اینترنت : |
||
|
|||||||
|
پاریس: ناصر امینی، دیپلمات پیشین
معمای عاطفی اردشیر زاهدی ناصر امینی دیپلمات پیشین *وزیر خارجه پیشین *آخرین سفیر ایران در آمریکا تمام بدن من، روح من، مملکت من است، من عاشق پادشاهم، بودم و هستم و آتیه ایران را روشن و افتخارآمیز می بینم.
اکنون که جلد اول خاطرات اردشیر زاهدی در گفتگو با احرار منتشر شده به عنوان یک کارمند پیشین وزارت امور خارجه بهانه خوبی است تا خصوصیات استثنائی و عاطفی او را که تاکنون در جایی نخوانده اید برایتان نقل کنم: در زندگی زاهدی، حوادث و لحظاتی هست که هنوز دربارۀ آن بحث کافی نشده است. او یک هوشمند فرزانه، یک انسان عاطفی، فریادرس، خوش قلب، وفادار به وطن و پادشاهش است.
رشادت و جانفشانی پدرم: او گفت: من به چند دلیل عمده در گذشته خود را مجاز می دیدم تا در امور دربار و خانوادۀ پهلوی مداخله کنم، قبل از همه اینکه پدرم سپهبد فضل الله زاهدی باعث شکل گیری مجدد سلطنت پهلوی بود و تاریخ گواهی می کند که اگر جانفشانی و از خود گذشتگی و رشادت پدرم و تلاش های من در اقناع واشنگتن و لندن نبود شاه دیگر به کشور باز نمی گشت و طومار سلطنت پهلوی در همان مرداد سال 1332 برای همیشه بسته می شد. دوم اینکه من عضوی از خانواده پهلوی و داماد پادشاه مملکت بودم و هر روز زیانی که به ایشان و خانوادۀ ایشان وارد می شد تبعات آن دامنگیر من می شد. سوم من عامل معرفی و آشنائی دوشیزه فرح دیبا به اعلیحضرت بودم و طبیعی است نمی توانستم در برابر اتفاقاتی که می افتاد بی تفاوت باشم. باید اعتراف کنم پس از 28 مرداد 1332 و تقریباً از سال 1342 به بعد که اوضاع داخلی کشور کاملاً تصویب شده بود اعلیحضرت توجه خود را از امور داخل کشور معطوف به سیاست خارجی و ارتش کرده بودند.
پنهان کاری بیماری شاه کلام آخر اینکه باید بگویم من عاشق پادشاهم بودم، هستم، تمام بدن من، روح من، مملکت من است. معتقدم اگر اعلیحضرت ایران را ترک نمی فرمودند ارتشی که آنهمه برایش زحمت کشیده شده برای استقلال ایران از هم نمی پاشید. من خودم از افرادی بودم که معتقد بودم که بعضی ها دارند به شاه دروغ می گویند، بعضی ها دارند شاه را از مردم دور می کنند بنابراین یکی از گرفتاری هایی که شرافتاً و وجداناً باید قبول کرد بیماری اعلیحضرت بود که در گذشته گفتم اگر شاهنشاه این موضوع را به مردمشان گفته بودند مردم برایشان خون گریه می کردند. پس معتقدم اگر اعلیحضرت در مملکت می ماند هیچ به ارتش صدمه نمی خورد. ارتش نسبت به پادشاه وفادار و علاقمند بود و هم به مملکتش سوگند خورده بود در پایان عرض می کنم که من آتیۀ ایران را روشن و افتخار آمیز می بینم.
خصوصیات استثنائی زاهدی دستگیری از ضعفا – هیچ وقت دیده نشد که با ضعیفان پنجه دراندازد همواره یار و یاور محتاجان بود. محمد رضا امیر تیمور تعریف می کرد در یک شب سرد زمستان به اتفاق زاهدی که وزیر خارجه بود از فرودگاه مهرآباد عازم وزارت خارجه بودند در میدان 24 اسفند (انقلاب امروز) ناگهان اردشیر به راننده دستور داد توقف کند، اتومبیل ایستاد، آقای زاهدی از اتومبیل پیاده شد و پالتوی کشمیر قیمتی را که بر تن داشت درآورد و به تن کارگری کرد که در پیاده رو، بدون لباس گرم ایستاده بود. امیر تیمور می گفت: این کارگر حیران مانده بود این محبت از ناحیۀ چه کسی بود.
· در دشمنی مردانگی داشت، همیشه رو در رو انتقاد می کرد.
· از منافع کارمندان وزارت امور خارجه در برابر ساواک دفاع می کرد.
· برای تمام نمایندگان ایران در خارج از کشور اعم از سفارت و سرکنسولگری در نقاط خوب محل مأموریت، عمارت آبرومند خرید.
· برای تمام نمایندگی های ایران از سرویس های غذاخوری کارد و چنگال و لیوان آبخوری و غیره و لوسترهای ساخت چکوسلواکی از مارک های معروف خریداری کرد تا با آبرومندی از مهمانان خود پذیرایی کنند.
· دیپلمات های ایرانی همیشه در مضیقه مالی بودند زاهدی دستور داد برای تمام کارمندان در هر مقامی که هستند حقوق مکفی با توجه به گرانی محل مأموریت پرداخت کنند. سفارتخانه ها را به کشورهای درجۀ یک و دو و سه طبقه بندی کردند. درجه یک خیلی گران بود، درجه دو متوسط، درجه سوم کشورهایی که هزینه زندگی بالا نبود.
· ایجاد دبیرخانه وزارت خارجه زاهدی برای اینکه به کارها سرعت بدهد دبیرخانه ای مجاور دفتر خود تأسیس کرد از کارمندانی که سواد بالایی داشتند استفاده کرد و از اعضای عالیرتبۀ وزارت خارجه استفاده شد، منشی های جدیدی که زبان های خارجی را خوب می دانستند برای دبیرخانه استخدام کرد.
· پرویز خوانساری را که از سفارت ایران در لندن می شناخت و امور دانشجویان را در لندن سرپرستی می کرد به سمت معاون امور اداری و مالی وزارت خارجه منصوب کرد. خوانساری آدم قاطعی بود و تنگ نظری بعضی از معاونین سابق را نداشت.
· تأسیس دانشگاه روابط بین الملل زاهدی سعی داشت برای کادر سیاسی وزارت خارجه دیپلمات تربیت کند و با ایجاد این دانشکده که هنوز برقرار است پایه اساسی برای این منظور گذاشت. با رفتن استادان لایق، دیپلمات هایی که از این دانشکده بیرون آمدند صلاحیت بیشتری نسبت به گذشتگان داشتند.
· ایجاد باشگاه وزارت خارجه زاهدی با زحماتی از ادارۀ کل اوقاف چند هکتار زمین مشجر در نیاوران خرید. یکی از اقدامات ماندگار و مهم زاهدی تأسیس باشگاه وزارت خارجه در نیاوران بود که در محیطی آرام و باصفا با کلیۀ تجهیزات ورزشی و تفریحی بنا گردید که گذشته از کارمندان وزارت امور خارجه دیپلمات های خارجی مقیم تهران نیز از آن استفاده می کردند. دکتر هوشنگ باتمانقلیچ اجرای این طرح بزرگ و مفید را برعهده گرفت و از روزی که بولدوزر در این زمین وقفی مشغول خاک برداری شد تا ساخت بنای اصلی محوطه سازی، احداث استخر، احداث زمین های تنیس که در نوع خود کم نظیر بود لحظه ای از سرپرستی و نظارت غافل نبود. این باشگاه پس از تکمیل مورد استقبال فراوان اعضای وزارت خارجه قرار گرفت. به تحقیق اگر همت و پشتکار زاهدی در میان نبود وزارت خارجه صاحب چنان باشگاه زیبا و مجهز و آبرومندانه ای نمی گردید.
· به دستور زاهدی برای اولین بار در ایام تعطیل و ساعات عزاداری برنامۀ کشیک در وزارت خارجه ترتیب داده شد و به نوبت رؤسای ادارات و کارمندان عالیرتبه شبانه کشیک می دادند. قبل از این تصمیم چنانچه از جانب یک دولت خارجی به ایران حمله می شد یا زد و خوردهای مرزی اتفاق می افتاد مقامات مسئول وزارت خارجه تا چند روز بعد که ساعت اداری آغاز شود از موضوع بی اطلاع بودند.
· از دوستان خود که در خارج از کادر سیاسی وزارت خارجه بودند هیچ کسی را به مقام سفارت منصوب نکرد، سعی داشت از همان اعضای قدیمی استفاده کند و به خوبی می دانست که هرکسی برای چه کاری ساخته شده است.
· روابط عمومی او خصوصاً در تمام سفارت بسیار خوب بود با مهمانی های باشکوه در طبقات بالای جامعه نظیر واشنگتن یا لندن نفوذ پیدا می کرد. بین سفرای ایران هیچ یک موفقیت زاهدی را در مأموریت ها پیدا نکردند. · در خداشناسی اردشیر زاهدی همین بس که می گفت تا به مکه مشرف نشوید و آن عظمت و خلوص میلیونی مردم مسلمان را که به زیارت کعبه می آیند نبینید آن را احساس نخواهید کرد. او تا در ایران بود سالی یک بار به زیارت امامزاده داود می رفت و به خوبی مشهود بود که در قلب او نور ایمانی هست و دلیل نداشت که تظاهر کند. اینها مشتی از خروار و مختصری از بسیار خصایص انسانی بود (استثنائی و عاطفی) ارزشیاب راستین تاریخ و آفرینندۀ زیربنای تاریخ (زمان) است. کسانیکه در گذشته به دلیل موضع بسیار دقیقی که داشتند، خدمات سپهبد فضل الله زاهدی و اردشیر زاهدی را یاد نمی کنند مسئول تاریخ خواهند بود. کهن دیارا کتاب شهبانو آیینه ایست تمام نما از کشوری آباد و آزاد. شایسته بود در آن کتاب حق بزرگان مملکت باز شناخته شود. بزرگان و دولتمردانی که تا آخرین دقیقه می خواستند شاه را به اقامت در ایران وا دارند اردشیر زاهدی واضح تر و آشکارتر از هر کس دیگر در این زمینه مصاحبه داشته است و می گوید: اگر اعلیحضرت ایران را ترک نمی گفتند خمینی جرأت نمی کرد به ایران بیاید، شهبانو وظیفه ای عظیم داشت از بابت حق شناسی به گروه کثیری از رجال و دانش مردانی که در ایران به او و به مملکت کمک می کردند. فرصتی است گفته شود در میان سه کتابی که اعضای خانوادۀ سلطنتی نوشته اند جای شکر است که در کتاب والاحضرت شاهپور غلامرضا چنین می خوانیم: سلسلۀ پهلوی مدیون خدمات مردانی مثل فروغی – ساعد مراغه ای – حکیم الملک و سهیلی است. اکنون بر وفاداران اعلیحضرت فقید همان می رود که از نوک قلم چپ ترین چپ ها می چکد. روزی کسانی به داوری خواهند نشست و تاریخ ایران ارزش های والای خدمتگزاران را بر خواهد شمرد. داستان مارشال پتن را همه می دانند که: مردم فرانسه چه بر سر مارشال آوردند و چگونه رسوای خاص و عامش کردند ولی سال های بعد فرانسوا میتران رئیس جمهور سابق فرانسه روزی به زیارت قبر او رفت و دستور داد قبر او را شکافتند و استخوان های پوسیده اش را به معبد پانتئون آوردند. در مدخل ورودی معبد پانتئون در قابی بزرگ حک شده: وطن نسبت به مردان بزرگ و خدمتگزار خود حق شناس است.
مشروح این گزارش روی شبکۀ جهانی اینترنت سایت ناصر امینی : www.nasseramini.persianblog.com www.kianiran.com در آرشیو مصاحبه های رادیویی
جاسوس انگلیس درحوزه علمیه قم انگلیسی هایی که با لباس و اسامی مبدل مسلمان شدند وختنه کردند نفوذ دولت فخیمه انگلستان در ایران
انگلیسی های مسلمان شده
SIR RICHQRD BURRON به نام حاج عبدالله ARMANINS VAMBERY به نام درویش استانبولی COLONEL STODART به نام خواجه ابراهیم PATINGER به نام سید علوی
روزی که قرارشد درمرگ محمد شاه قاجار تسریع شود پزشک او که یک انگلیسی بود زهر را آماده کرد و بخورد شاه داد
رئیس شهربانی بخاطردخالت انگلیس ازمقام خود استعفا کرد ودرپاسخ ساعد که نمی دانست اینتلیجنت سرویس چیست گفت : آقای نخست وزیر
MI 5 اینتلیجنت سرویس MI 6 راحت الحلقومی که وقتی دردهان گذاشتی آب می شود آیت اللهی که شاخ درآورد روزنامه ها می گویند « هیچ چیز کهنه تراز خبر دیروز نیست » ولی خبری که چندی قبل از رادیوی جمهوری اسلامی پخش شد و تمام روزنامه های داخل کشورآن را منتشرکردند، امروز و فردا وپس فردا تنها کهنه نیست بلکه جا دارد صدها بار بازگوشود تا همگان بدانند انگلیس ها ازچه قماشند. متن این خبر میمنت اثروفیض آثاراین چنین است : « آیت الله جنتی عضو فقهای شورای نگهبان درمراسم نماز جمعه دانشگاه تهران طی سخنانی که از رادیو جمهوری اسلامی پخش شد گفت : اخیراً خبری به من دادند که شاخ درآوردم. اول فکر کردم شوخی است. بعد متوجه شدم که واقعیت دارد و آن این است که انگلیسی ها یک دختر جاسوس را با لباس و ظاهر پسرانه به حوزه علمیه قم فرستاده بودند. او سه سال تمام همراه با سایرطلبه ها درحوزه علمیه بسر می برد جاسوسی می کرد. ولی در آن مدت هیچ کس از رازش باخبرنشد و تازه پس از سه سال که جاسوس ایران را ترک کرده ماجرا برملا شده است. »
درک مسائل و حوادث امروزدرایران بدون آشنائی و آگاهی به حوادث و مسائل و چگونگی فعالیت های سیاسی عوامل خارجی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم امکان پذیر نمی باشد. معرفی شیرپیرانگلیس از اولین منشورحکومتی انگلستان را که در سال ۱۲۱۵ بین شاه و نماینده اشراف انگلستان امضاء شده است ۸۰۰ سال گذشته است و دموکراسی انگلستان میوه ۸۰۰ سال مبارزات ملت انگلستان است بی جهت نیست که چنین ملت کوچک از لحاظ تعداد جمعیت به آن قدرت عظیم دست یافت که قرن نوزدهم بیش از یک سوم دنیا را زیرسلطه مستقیم و غیرمستقیم خود داشت. درسال ۱۹۸۲ درجنگ مالوین، جنگ بین انگلستان و آرژانتین برای جزیره ای که ۱۷هزار کیلومتر دورتر از انگلستان اما صد کیلومتری ساحل آرژانتین قراردارد، در اولین گروه از کشتی های جنگی انگلستان، در نوک حمله این کشتی ها یک کشتی جنگی همراه با هلی کوپترهای جنگی برای اولین حمله، خلبانی بود به نام ویلیام، پسرملکه انگلستان، او در تمام طول جنگ درکنارهم رزمان خود برای وطنش جنگید. در سوم شهریور ۱۳۲۰ کدام یک ازشاهزادگان پهلوی و درجنگ هفت ساله ایران عراق کدام یک از آیت الله زاده ها در کنار سربازان ایرانی بودند ؟ خانم مارگارت تاچر بعد از پیروزی انگلستان در این جنگ در تلویزیون لندن گفت : - دنیا باید بداند که انگلیسی بودن یک افتخار است. پزشکان جاسوس چون از روز اول تأسیس کمپانی هندشرقی هدف آن آماده کردن زمینه برای تسلط انگلستان بر شبه جزیره هند بود، ایجاد یک شبکه اطلاعاتی با کارآیی کامل برای کسب خبر و آگاهی از آنچه در داخل دربار و حرم خانه شاهان و مهاراجه ها و راجه ها و سایر ارباب نفوذ و قدرت می گذشت ، حائز اهمیت فوق العاده بود و این کارممکن نبود مگر آنکه اخبار مورد نظر و خصوصی توسط کسانی تحصیل گردد که از هرحیث آزادی رفت و آمد داشته و روابطشان با افراد و مقامات حساس بدون استتار یا ایجاد سوءظن انجام شده و توأم با اطمینان باشد. در برخورداری از این خصوصیات طبیب و معلم مقام اول را داشتند. برای وصول به هدف موردنظر تأثیر و مؤثر بودن افرادی از قبیل مشاوران مالی- آشپز- خدمتکار- راننده – گارد محافظ و غیره از دو قرن قبل از آنکه پای انگلیس به ایران برسد در هند به اثبات رسیده بود، در ایران نیز عملی شد.
اندر خواص گنه گنه و روغن کرچک
سر هانری ساواچ لندرو گفت: چنانچه چند نخود گنه گنه و چند مثقال روغن کرچک بجا مصرف شود چه بسا ممکن است وسائلی بدست دهد و اطلاعاتی بدست آید که برای منافع دولت انگلیس میلیون ها لیره ارزش داشته باشد باین ترتیب دولت انگلیس همراه با هیئت جان ملکم در سال ۱۸۰۰ بعداً به همراه هارفورد جونز چند طبیب هم به ایران آمدند. یکی از این طبیبان جیمزکامپل James Campel نام داشت که با معالجه بیماری عباس میرزا پزشک مخصوص او در سفر و حضورش در کنارعباس میرزا بصورت یکی از افراد خانواده درآمد. نقش اصلی کامپل درجنگ اصلاندوزو بعداً در تهیه مفاد و میانجیگری قرارداد انگلستان روشن شد. دکتر مک نیلMac Nil بقدری مورد اعتماد عباس میرزا قرارگرفت که مفاد قرارداد ترکمانچای را تهیه و میانجی انعقاد قرارداد شد. روزی که قرارشد در مرگ محمد شاه تسریع شود زهر مخصوص توسط اطباء انگلیسی در اختیارمهدعلیا همسر محمد شاه قرارگرفت. چند روز قبل از اینکه محمد شاه فوت کند انگلیسی ها از مرگ قریب الوقوع او اطلاع داشتند و مراتب را جهت آماده شدن ناصرالدین میرزا برای حرکت به تهران به اطلاع او رساندند بطوریکه وقتی خبر فوت محمد شاه اعلام شد ترتیب همه کارها داده شده بود.
واگذاری ۷ کشوردرمقابل مشتی جواهر!
هنگامی که فتحعلی شاه پس از قتل آغامحمدخان قاجار به تخت نشست ملکم خان نایب السلطنه هند و دست نشانده ملکه انگلستان از جاسوسانی که در ایران داشت سئوال کرد: شاه ایران فریفته چه هدیه ایست، آنها جواب دادند (جواهر) حاکم انگلیسی دستورداد مقادیر زیادی الماس و برلیان یاقوت و مروارید تهیه کردند و حاکم به دربار فتحعلی شاه رفت و وقتی شاه ایران چشم به جواهر اهدائی انداخت آب از دهانش راه افتاد و دلبسته حاکم هند شد که هرچه بگوید جوابش اطاعت می شود و باشد. پس ازآن شاه در دو جنگ شکست خورد و دو سند تحقیرآمیز (قرارداد گلستان و ترکمانچای ) را امضاء کرد و بدستور انگلیس ها همه کشورهای آن سوی رودخانه ارس تسلیم روس ها گردید. محمد شاه به دستور انگلیس ها میرزا ابوالقاسم فراهانی را گردن زد، سید جمال الدین اسدآبادی مبارز استقلال و آزادی ایران را کشتند و امیرکبیر را به دستور دیپلمات انگلیسی درحمام فین کاشان رگ زدند و کشتند.
پزشک انگلیسی ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه
درسال ۱۸۴۴ میلادی یک طبیب انگلیسی به نام ویلیام کارمیک به ایران آمد دفتر طبابت و دواخانه خود را در تبریز بر پا کرد. چیزی نگذشت که او هم مانند بقیه اطباء انگلیسی و به همان روالی که آنها به شاه و دربارنزدیک می شدند، با ناصرالدین شاه خیلی نزدیک شد و به وظایف جاسوسی پرداخت. جوزف دیکسن Joseph Dickson گخ بعداً لقب اشرافی گرفت یک طبیب دیگر انگلیسی بود که در سال ۱۸۴۸ میلادی به ایران آمد و بطوری به ناصرالدین شاه نزدیک شد که در سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا جزو همراهان درآمد و از همان روز اول گزارش های بسیار دقیق از طرز خوردن و خوابیدن و لباس پوشیدن و سایر عادات شخصی شاه برای میزبانانش به انگلیس می فرستاد و این کارب قدری دقیق بود که وقتی ناصرالدین شاه به انگلستان رسید ملکه ویکتوریا می دانست که شاه ایران روزی چند بادیه آب می خورد، چگونه یاد گرفته است قاشق چنگال بدست گیرد. چه میوه هائی را دوست دارد و چطور هسته آلبالو را روی فرش اطاقش تف می کند. دکترهاک ادکاک Hog Adcok انگلیسی بعنوان طبیب مظفرالدین میرزا ولیعهد استخدام و در سال ۱۸۹۶ میلادی که ولیعهد برای احراز مقام سلطنت از تبریز به تهران رفت در التزام رکاب همایونی بود. کلنل تودارت برای انجام ماموریت خود ظاهراً مسلمان شد و اسمش را به ملا مؤمن تغییرداد. علاوه برده ها طیب انگلیسی سیل ماموران انگلیسی با لباس و اسم های مبدل در تمام ایران در رفت و آمد بودند و در جزو آنها کاپیتن مارس – کلنل پیکر- کلنل مک گریگور – کاپیتن بونالی و کاپیتن باتلر دیده می شدند. سرریچارد برتون برای مأموریت خود درکردستان اسم حاج عبدالله را انتخاب کرد و کاپیتن باتلرچون فارسی نمی دانست با لباس و قیافه چینی وارد ایران شد. پالتیچر برای جلوگیری از فتح هرات توسط محمد شاه خود را تاجر اسب و سید علوی نامید. آرمینوس وامیری قبل از ورود به ایران در استانبول چندین سال تعلیمات دیدند تا بتوانند در هیأت درویش استانبولی در ایران به کارج اسوسی بپردازند. کلنل استوارت در کسوت ارامنه مسافرت می کرد و اسم خود را خواجه ابراهیم گذاشته بود و پروفسوروامیری در سال ۱۸۱۳ در لباس گدایان و دراویش برای زیارت قبور اولیاء مسافرت می کرد. در قهوه خانه ها تریاک می کشید و او بود که با پای پیاده وارد مشهد شد و یک سره به حرم حضرت رضا داخل شد. فریزر انگلیسی در سال ۱۸۲۲ میلادی برای اینکه از داخل حرم حضرت رضا نقشه تهیه کند، مسلمان شد و ختنه کرد و مدتی را در حجرات داخل صحن گذراند.
BP بنزین پارس نبود، بریتیش پترولیوم بود
با آغاز جنگ دوم جهانی و حمله برق آسای هیتلر، شور و هیجان زایدالوصفی کشورما را در میان گرفت. فتوحات و کشورگشائی های حیرت انگیز هیتلر خاصه نبرد بی وقفه او با انگلیسی های استعمارگر موافق مردم وطن ما و مخصوصاً قشرتحصیل کرده و آگاه متوجه این حقیقت بسیار تلخ و غم انگیزشده بودند که قسمت اعظم گرفتاری ها و درماندگی های ایران نتیجه شوم و طمع ورزی ها و سیاستهای انگلیسی ها بوده و از هنگام دست یافتن برم نابع ثروت ایران خاصه معادن نفت سیاست خشونت آمیز و استقلال شکنانه خود را به ضمیمیه غارت و چپاول دیگرمنابع ملی مضاعف گردانیدند. بهمین جهت پیشرفت های شگفت آورآلمانی ها و شکست های متوالی انگلیسها این امید را در قلوب مردم کشور ما زنده ساخت که خداوند متعال آلمانی ها و شخص هیتلر را برای نابود ساختن دشمن دیرین ایران برانگیخته و باشکست قطعی انگلیسی ها، ایران از چنگال خون آلوده آنان رهائی خواهد یافت. اما از طالع بد این آرزو هرگز تحقق نیافت بلکه برعکس قوای متفقین که مرکب از نیروهای انگلیسی و روسی و آمریکائی بودند به داخل ایران سرازیر شدند و کشور ایران را میدان تاخت و تاز خود قراردادند. سرنوشت دردناک کسانی که نفت را ملی کردند ... هنگامی که در سال ۱۲۸۰ شمسی مظفرالدین شاه قاجار امتیاز اکتشاف نفت و استخراج و تولید و بهره برداری نفت و مشتقات آن را به یک کشیش انگلیسی به نام (ویلیام ناکس دارسی) واگذارکرد هیچ کس درآن زمان درآن عصر بی خبری و غفلت زدگی و خواب آلودگی نمی دانست این امتیاز، عظیم ترین ثروت ملی وطن ما را دراختیار انگلیس ها قرارمی دهد، دلمان خوش بود که روی پیت های بنزین نوشته بود BP و ما آن را بنزین پارس می خواندیم درحالیکه BP ، بریتیش پترولیوم بود!!! شناخت این مسئله مهم و آگاهی و وقوف براین حقیقت وحشتناک برمردم آن زمان کاملاً پوشیده بود. حتی این واقعیت تا قبل ازملی شدن صنعت نفت نیز بر فرزندان وطن ما مکتوم مانده بود تا روزی که دکتر مصدق که به خوبی و وضوح پی برده بود امپریالیسم و استعمار انگلیس ازطریق امتیاز نفت و در دست داشتن این منبع عظیم و ضمن به تاراج رفتن ثروت ملی، بخاطرحفظ همین ماده حیاتی چگونه پنجه بزرگ بر شرائین مملکت ما انداخته و مانع از رشد و توسعه و پیشرفت آن شده است، همت به ملی کردن آن گماشت و اراده و عزم خویش را مصروف به این امر کرد تا چنگال خون آلود این اختاپوس شوم و خونخوار را قطع نماید. ماده واحده ملی شدن صنعت نفت در روز ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ از تصویب مجلس گذشت و متعاقب آن انگلیسی ها از ایران اخراج شدند ولی کارشکنی عوامل انگلیسی در ایران آنقدر ادامه یافت که سرانتونی ایدن نخست وزیر اسبق انگلیس چنین گفت : خبر سقوط مصدق زمانی به من رسید که با همسرم و پسرم درک شتی در میان جزایر یونان در دریای مدیترانه مشغول استراحت بودیم. پس از مدتها، آن شب خواب بسیارخوشی کردم. سرنوشت دکترحسین فاطمی مرد شماره ۲ نهضت ملی ایران پرشورترین، قاطع ترین و شجاع ترین یار و یاور مصدق، مردی که اولین بار پیشنهاد ملی کرد نفت را به مصدق داد، و درب سفارت انگلیس را بست، بسیار دردناک بود. سحرگاه روز چهارشنبه ۱۹ آبان سال ۱۳۲۳ فاطمی را که بنا به گفته شاهدان عینی تب داشت و با برانکار حمل می شد، به سوی میدان تیرلشکر۲ زرهی بردند و جوخه آتش با شلیک ۸ گلوله مرگ افتخارآفرینی را نصیب یکی از برجسته ترین فرزندان ایران زمین کرد. دکترفاطمی درآخرین لحظات پیش ازشهادت گفت: - می دانید من چرا کشته می شوم ؟ من برای این کشته می شوم که اولین اقدام من در وزارت خارجه به دستور پیشوای نهضت ملی، بستن سفارت و قونسولخانه های انگلیس در ایران بود. من از مرگ باکی ندارم آن هم چنین مرگ پرافتخاری، من قربانی نفت هستم. من می میرم که نسل جوان ایران از این مرگ درس عبرت گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند. سندی که پس ازگذشت ۶۰ سال برای اولین بارمنتشرمی شود در سال ۱۳۲۳ (شصت و دو سال قبل) زمانی که ساعد نخست وزیر بود من خبرنگار روزنامه کیهان بودم و هر روز برای کسب خبر به وزارت کشور و وزارت خارجه و شهربانی مراجعه می کردم یکی ازروزها تیمسارمحمدحسین میرزاجهانبانی رئیس شهربانی مطالبی به من گفت که در آن زمان قابل نوشتن نبود، سال های بعد هم نمی شد آنرا نوشت. اینک پس از گذشت بیش از یک قرن آن یادداشت ها را که در آرشیو اختصاصی حفظ کرده بودم تکثیرمی کنم و بروان پاک آن افسر شرافتمند درود می فرستم:
«متن اظهارات تیمسارجهانبانی»
در اسفند ماه ۱۳۲۳ روزی پشت میز ریاست کل شهربانی کشور نشسته بودم، آجودان وارد اطاق شد و گزارش داد (کلنل اسپنسر) رئیس سازمان امنیت انگلیس در تهران (اینتلیجنت سرویس) برای ملاقات آمده است. در آن لحظه من با آقای مجید موقر مدیر روزنامه ایران ملاقات داشتم، پرسیدم آیا قبلاً به ایشان وقت داده بودم، گفت خیر، گفتم بسیار خوب فعلاً در اتاق شما باشد تا خبر کنم. آجودان با قیافه متعجب از اتاق خارج شد. گفتگوی من با آقای موقر مدتی طول کشید، مجدداً آجودان وارد اتاق شد و اظهار کرد کلنل منتظر هستند، گفتم به ایشان بگویید چون من قبلاً به دیگری وقت داده ام اگر کار لازمی دارند قدری تأمل کنند و اگر کار مهمی نیست تشریف ببرند، وقت دیگری تشریف بیاورند و مشغول ادامه صحبت شدیم. آجودان قدری مردد ماند، بالاخره نزدیک من آمده سر در گوش من گذاشت و گفت: « تیمسار مگر کلنل اسپنسر را نمی شناسید، ایشان رئیس اینتلیجنت سرویس هستند. » گفتم باشند چه باید کرد، با نهایت تعجب گفت ایشان هر وقت به شهربانی می آمدند رؤسای وقت تا سر پله به استقبال وی می رفتند و حال شما می فرمایید منتظر باشند یا بروند ... گفتم متأسفانه این شهربانی تا سر پله به استقبال نمی رود. آجودان رفت پس از یک ربع ساعت که صحبتم با آقای موقر تمام شد و آجودان را خواستم معلوم شد که کلنل اسپنسر با معاون خود ناوارا هنوز به انتظار هستند، گفتم حالا می توانند بیایند. طولی نکشید که آقای کلنل با معاونش که زبان فارسی را مثل یک ایرانی حرف می زد وارد شدند، پس از تعارفات معموله گله کردند که چرا ایشان را مدتی معطل کرده ام زیرا ایشان با سمتی که دارند باید در هر لحظه بخواهند بتوانند وارد شوند، همینطور که تا حال همه وقت اجازه داشتند رئیس شهربانی را ملاقات کنند. جواب دادم که چون من یک نفر نظامی هستم و رفتارم مقرراتی است وقتی با دیگری کار دارم و وقت داده ام از پذیرائی دیگران معذورم، البته این حرف بر مذاق کلنل انگلیسی خوش نیامد.
تقاضای بازداشت کاشانی سپس گفتند: « مقصود از ملاقات این است که فوراً چهار مأمور از صاحب منصبان پلیس معین کنید که با چهار دسته مأموران ما در شمیران به خانه های مظنونی که در آنجا آیت الله کاشانی مخفی شده رفته ایشان را دستگیر کنند. » گفتم این کار از من ساخته نیست و نمی توانم مأموری به شما بدهم، کلنل با نهایت تعجب پرسید « علت چیست ما هر وقت مأمور می خواستیم فوری هز چند نفر لازم بود در اختیار ما می گذاشتند » گفتم من نمی توانم چنین عملی بکنم، مأمورین پلیس طبق قانون بدون حضور نماینده دادستان نمی توانند به خانه مردم به اسم اینکه مورد سوء ظن است داخل شوند، گفت ما تا حال همه جا با صاحب منصب پلیس می گشتیم، گفتم اگر سابق خبط می شده که من نباید خبط دیگران را تکرار کنم. گفت از نخست وزیر امر می آورم که هر وقت صاحب منصب پلیس برای تفتیش خانه ها لازم است ما در اختیار ما قرار بدهید، گفتم متأسفانه حکم نخست وزیر هم چنانکه بر خلاف قانون باشد برای من واجب الاجرا نیست. کلنل اسپنسر به حال تعرض از جا برخاست و با تهدید گفت، معلوم می شود شما میل ندارید با ما تشریک مساعی کنید ما باید فکر دیگری بکنیم و رفتند، از همان روز مخالفت اداره سرویس جاسوسی انگلستان در ایران با من شروع شد و با تمام قوا در تمام کارهای شهربانی و کار من کارشکنی می کردند.
رئیس شهربانی دیکتاتور است یکی از نمایندگان دوره چهاردهم مجلس شورای ملی در نطق خود در یکی از جلسات فروردین ۱۳۲۳ در مجلس شورای ملی اظهار داشت « رئیس شهربانی دیکتاتور است ... » من پس از این نطق پنجاه درصد اعضای ادارات شهربانی را جابجا کردم و چون دستگاه اینتلیجنت سرویس در شهربانی رسوخ نموده بود موقتاً تا اندازه ای فلج شده و با بررسی های محرمانه ای که انجام می دادم سرانجام یکی از مأمورین فعال آنها را در شهربانی شناسائی و خریداری نمودم و با کمک او توانستم هر شب یک نسخه از گزارشان آنها را توسط همان مأمور بدست آورده بلافاصله پس از ترجمه متوجه می شدم که فردا در کدام نقطه از تهران انگلیس ها چه مأموریت هایی انجام خواهند داد، من حتی فهمیدم کلنل اسپنسر به نخست وزیر پیغام داده که اگر فوراً جهانبانی را از ریاست شهربانی برکنار نکنید، دولت بوسیله نمایندگان مجلس مورد استیضاح قرار خواهد گرفت.
استیضاح دولت من اطلاع داشتم که طرح استیضاح از دولت تهیه شده و برای خاطر وجود من دولت استیضاح و به ظن قوی ساقط می شود و برای روشن کردن قضیه به دیدن وزیر کشور که در آن موقع عبدالحسین هژیر بود رفته و گفتم جناب آقای وزیر اگر دولت به خاطر من در زحمت است اجازه بدهید من شخصاً استعفا داده و از کار به کنار بروم، وزیر کشور اظهار کرد « من با استعفای شما موافق نیستم ما در کار خیلی جدی هستید ولی نباید خیلی سخت گیری کرد، قدری نرمش لازم است » گفتم موضوع نرمش نیست، به هر جهت وزیر کشور با استعفا موتفقت نکرد. از نزد ایشان خارج شدم دو روز بعد به ملاقات نخست وزیر وقت رفتم و کارهایی که باید درباره اش گفتگو شود با ایشان در میان گذاشتم. آقای ساعد نخست وزیر پرسید آقای جهانبانی علت مخالفت وکلای مجلس با شما چیست؟ گفتم وکلا با من مخالف نیستند، گفت پس چرا می خواهند به خاطر شما دولت را استیضاح کنند؟ گفتم مخالف من کسی نیست جز اینتلیجنت سرویس ...
اینتلیجنت سرویس آقای نخست وزیر فکری کرده فرمودند به اینتلیجنت سرویس، اینتلیجنت سرویس چه چیز است ؟!!! عرض کردم نمی دانید اینتلیجنت سرویس چیست؟ فرمودند: نه درحالیکه برخاسته کاغذهایم را جمع می کردم، گفتم جناب آقای نخست وزیر اینتلیجنت سرویس چیزی است مثل راحت الحلقوم که وقتی در دهان گذاشتی آب می شود!!! بدون حرف دیگر، به شهربانی رفته استعفای خود را برای دفعۀ دوم از خدمت کشوری که نخست وزیرش نداند یا نخواهد بداند اینتلیجنت سرویس چیست تقدیم داشتم و از کار کناره گیری کردم.
* * * برگرفته از کتاب روزها و رازها نوشته: ناصر امینی
پاریس: ناصر امینی دیپلمات پیشین عنان جهان به دست زنان موج تازه ای که روز به روز فراگیرتر می شود مثلث دوستی- عشق- ایمنی و صلح جهانی
بعد از قرنی جنگ و نا امنی جهانی، اینک ما به دوره ای از بحران جهانی ناشی از تروریسم اسلامی رسیده ایم. جنگ اول و دوم پشت سر ماست، جنگ سرد تمام شد، توسعه بنیادگرایان اسلامی بهانه ای شده است تا ابرقدرت ها جنگ های ناحیه ای را دامن بزنند و ریشه این مسائل در جغرافیای اقتصادی و جغرافیای استراتژیک است. بحران ناشی از ناامنی های اجتماعی و اقتصادی نه فقط در شرق بزرگ بلکه در آمریکا و اروپا نیز ظهور کرده است. جهان امروز نیاز به صلح و آرامش دارد تا اقتصاد جهانی را تعدیل کند و اوضاع اقتصادی جهانی را دنبال کند. برای قب |